روان وى توان يافت امّا اينكه از خدا به حقّ كسى درخواست آمرزش كرده باشد اين كار نزد خدا هيچ ارج و ارزشى ندارد تا وى بدان پردازد .
ما در پاسخ اين ناآگاه بىنام و ننگ آزمند و بد زبان تنها همان كلمهء بدرود را بر زبان مىرانيم كه در قرآن پاسخ آن شناخته است ، زيرا وى در اين ياوهگوييها دنبالهرو استادش ابن تيميه است كه او نيز پاسخ خود را از گروهى از پيشوايان و حافظان حديث گرفته است آن هم با سخنانى گسترده كه ما از همهء آنها بهيادآورى سخن سبكى بسنده مىكنيم . در شفاعة السقام مىنويسد : ابن تيميه گويد : آنچه در داستان آدم آمده است كه وى به حق پيامبر متوسل شده پايهاى ندارد و هيچكس آن را از وى با سند نقل نكرده است كه بتوان بر آن اعتماد كرد و آن را معتبر شمرد و گواه آورد « 1 » . سپس ابن تيميه مدعى مىشود كه آن دروغ است و در اين زمينه سخن را بسيار دراز كرده چندانكه در لابهلاى آن جز پندار بىپايه و دروغ چيزى نتوانست جست و اگر مىدانست كه حاكم در داورىهاى خود آن را صحيح شمرده ، چنين سخنانى نمىگفت يا دستكم به پاسخ او مىپرداخت و من به گمانم اگر اين حديث با سند آن هم به او رسد ميانجى گزارش آن عبد الرحمن بن يزيد را به باد نكوهش مىگيرد و ما مىگوييم كه در صحيح شمردن حديث ، متّكى به سخن حاكم هستيم و تازه عبد الرحمن بن يزيد در ضعيف القول بودن به آن حدّى كه وى ادّعا مىكند نمىرسد و چگونه مسلمانى را سزد كه بر نهى از اين كار بزرگ ، گستاخى نمايد كه نه خرد آن را مردود مىشمارد و نه دين . و دربارهء آن چنين حديثى هم وارد شده آنچه دربارهء توسل جستن ابراهيم و نوح و پيامبران ديگر بهجز ايشان نيز رسيده مفسّران آوردهاند و ما از همهء آنها به اين يكى بسنده كرديم ، چون هم نيكو است و حاكم آن را صحيح شمرده و در اين زمينه نيز هيچ فرقى نيست كه اينگونه اعمال توسّل بناميم يا يارى خواهى يا شفيع آوردن يا بزرگداشت . و كسى كه به اينگونه دعا مىكند در حقيقت از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله چيزى نمىخواهد و به او پناه نمىبرد ، بلكه او را وسيلهاى قرار مىدهد براى آنكه خدا دعايش را مستجاب كند و با روى آوردن بهسوى او از خدا پناه
هامش
( 1 ) . شفاء السقام 121 .