همهء قبايل برترى دارد .
و هم شاعر هاشميان گفته :
- هم رسول خدا از ماست و هم شهيدان و گواهان و هم عبّاس كه با آبروى خود باران را از دل ابر به ريختن واداشت .
و هم عبّاس بن عتبة بن ابى لهب گفت :
- به آبروى عموى من بود كه خدا حجاز و اهل آن را با ابر سيراب كرد همانگاه كه عمر موى سپيد او را وسيلهء درخواست باران گرفت .
- هميشه در خشكساليها روى به عبّاس داشت و چندان بر سر اين كار پاى داشت تا بسى نگذشت كه باران باريدن گرفت .
- رسول خدا از ماست و ميراث او در ميان ما ، آيا بالاتر از اين نيز افتخارى براى افتخاركنندگان هست ؟ « 1 »
اكنون آيا اين مردى كه عبّاس را شفيع خود مىگرداند همان كسى است كه در حديث ساختگى اشباح در كنار صاحب رسالت و سرور جانشيان صلّى اللّه عليه و آله قرار داشته و آدم به او متوسّل شده ؟ و آيا با آنكه در ميان آفريدگان خداى پاك ، پيامبران و رسولان اولو العزم و اوصيا و فرشتگان و مقرّبان هستند . باز هم او و دو رفيقش - پس از پيامبر - به اعتراف آفرينندهشان گرامىترين آفريدگان خدايند ؟
پس چرا اين مرد ، خدا را به حقّ خود قسم نداده ؟ و با اينكه خودش از عبّاس و از پدر او آدم و از همهء فرزندان او و بگير و بيا . . . نزد خدا گرامىتر بود چرا دست به دامن او شد ؟
مگر او عبّاس - و تنها او و بس - را از اين لحاظ مستثنى مىشمرده و او را - نزد خدا - هم از خود گرامىتر مىدانسته و هم از همهء كسانى كه خود نزد خدا از ايشان گرامىتر است ؟
هامش
( 1 ) . صحيح بخارى كتاب صلاة ، باب سؤال الناس الامام الاستسقاء ؛ صحيح مسلم كتاب صلاة ؛ الاغانى : 2 / 81 ؛ الاعلام ، ماوردى 78 ؛ تاريخ ابن عساكر : 7 / 248 - 245 ؛ المستدرك حاكم : 3 / 334 ؛ تاريخ ابن كثير : 7 / 92 ؛ مرآة الجنان : 1 / 72 ؛ طرح التثريب : 1 / 63 ؛ فتح البارى : 2 / 398 كه مىنويسد : از اين داستان برمىآيد كه مستحبّ است طلب باران از خدا به وسيلهء اهل خير و صلاح و اهل بيت پيامبر به عمل آيد ؛ عمدة القارى : 3 / 438 ؛ شذرات الذهب : 1 / 29 .