بخوان كه ترا آمرزيدم و اگر محمّد نبود ترا نمىآفريدم « 1 » .
قصيمى كه پا جاى پاى اين تيميه نهاده در ردّ اين حديث صحيحى كه از پيامبر رسيده مىنويسد : درخواست از خدا اگر با سوگند دادن او به آبروى پيامبر يا آبروى كسى ديگر از پيامبران و نيكان همراه باشد از نظر دين چندان ارزش عملى ندارد كه موجب شود اين درخواست ، كارى شايسته و نيك شمرده شود ، چه رسد كه خود وسيلهاى گردد براى آمرزش كامل و گذشتن خدا از گناهان . اينكه كسى بگويد : « خدايا ! از تو مىخواهم به آبروى فلان مرد يا زن » چكار شايستهاى در آن هست كه گويندهء آن از آمرزيدگان گردد ؟
آمرزش تنها براى آمرزش خواهنده است « 2 » .
و هم مىنويسد : امّا كلمات خالى هيچ ارزشى در پيشگاه خدا ندارد و هرگز هم به آنها نمىنگرد چه رسد كه آنها را كارى بشمارد كه گناهان و لغزشهاى گران را بكاهد ، چه ارج و ارزشى دارد كه كسى بگويد : « از تو به حقّ محمّد درخواست مىكنم كه مرا بيامرزى » تا خدا در پاسخ وى بگويد : چون مرا به حقّ او سوگند دادى البتّه ترا آمرزيدم .
كسانى اين عقيده را دارند و اين سخنان را بر زبان مىرانند كه از همهء مردم نادانتر باشند و سست ايمانتر و با پرهيزكارى و برترى كمتر از همه و دور تر از همگان از درگاه خدا و از خشنودى او و ايشان بر خلاف ميلشان با اين سخنان هرگز شايستهء آمرزش و گذشت از گناهان و چشمپوشى از آن و رسيدن به خشنودى خدا نيستند ، بلكه شايستهء آنند كه خدا از آنان كينه كشد و همه را براند و با عذابى دردناك و رنجآور كيفر كند ، اين سخنان و اين گونه توسلها ، كم باشد يا زياد ، هيچ فايدهاى به حال ايشان ندارد و ما شك نداريم كه آمرزيده شدن گناه آدم تنها به جهت توبهء او و بازگشتن وى بهسوى پروردگارش بوده و به جهت اينكه از گناه خويش دست كشيد و پوزش و آمرزش خواهى را از همهء دل و خرد و
هامش
( 1 ) . دلائل النبوّة ، بيهقى ؛ المستدرك ، حاكم : 2 / 615 ؛ معجم الصغير ، طبرانى ؛ الدلائل ، ابو نعيم ؛ الخصائص ؛ شفاء السقام ، سبكى 120 ؛ مواهب ، قسطلانى : 1 / 16 ؛ وفاء الوفاء ، سهمودى : 2 / 419 ؛ شرح مواهب ، زرقانى : 1 / 62 ؛ فرقان القرآن ، عزامى 117 ؛ الخصائص الكبرى ، سيوطى : 1 / 6 . ( همگى صحت حديث را تاييد كردهاند ) .
( 2 ) . الصراع : 2 / 593 .