من نمىدانم چه بگويم و تو خود زمينهاى پهناور دارى تا سخن حق را بگويى و آنچه وجدان آزادهات ترا به آن راه مىنمايد بپذيرى و بگويى چگونه در حديث اشباح ، سه خليفه را نزد خدا از همهء آفريدگان او گرامىتر شمردهاند با آنكه چنانچه گفتيم در ميان ايشان پيامبران و رسولان هستند و اوصيا و اوليا و فرشتگان ؟ و چگونه پدر آدميان پيامبر معصوم به كسانى همچون ابو بكر و رفيق او متوسّل مىشود و ايشان همانهايند كه مىشناسيمشان و سرگذشتنامههاشان را در برابر خود مىبينيم . و چگونه اينان در رديف نبىّ اعظم و داماد او قرار مىگيرند كه به گفتهء قرآن كريم در حكم جان پاك او است و به نصّ قرآن شريف خدا از هرگناهى پاك است ؟ چگونه آنان مىتوانند در برترىهاى آفرينش خود با آن دو يكسان باشند تا كسى بيايد و آبروى آنان را نيز در كنار آندو وسيله و شفيع خود گرداند . من گمان ندارم كسى از پيروان اين دار و دسته بيايد و با گزارشگران آن دروغ در پندارهاى بىبنيادشان همصدا شود . آرى ، چون گزافگوييهاشان در فضيلت تراشى بىنهايت است اين همصدايى دور نيست ، منتها به دنبال آن مانند ابن حجر مىنويسد : خوب و بد آن به گردن گزارشگرانش !
اينك به سراغ آن يكى برويم كه توسل را در اصل منكر است و در برابر آن افراط ، راه تفريط پيش گرفته و همين راه ، او را در گل و لاى وامانده ساخته و در پرتگاه نادانى سرنگون افكنده و مانند قصيمى آمده است و منكر روايتى صحيح شده كه از طريق عمر بن خطّاب رسيده كه او گفت : رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله گفت : چون از آدم آن لغزش سر زد ، گفت : پروردگارا ! از تو درخواست مىكنم به حق محمّد مرا بيامرزى . خدا گفت : اى آدم ! چگونه محمّد را شناختى با آنكه هنوز او را نيافريدهام ؟ گفت : پروردگارا ! ازاينروى كه چون مرا با دو دست بيافريدى و از روح خود بر من دميدى سربرداشتم و ديدم بر روى پايههاى عرش نوشته شده بود : لا إله الّا اللّه محمّد رسول اللّه و دانستم كه تو نام هيچكس را به نام خود نمىافزايى ، مگر محبوبترين آفريدگانت باشد به نزد تو . خدا گفت : اى آدم ! راست گفتى . براستى كه او محبوبترين آفريدگان من است به نزد من ، مرا به حق او
الغدير ( فارسى ) — صفحة 436
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٤٣٦