روايتى را صحيح مىانگارد كه سيوطى در داورى خود آن را دروغ و ساختگى شمرده و چنانچه در كشف الخفاء ابن حجر با نقل داورى او به آن خرسندى داده هرچند كه در الصواعق خود آن را در فضايل خلفا ياد كرده و پنداشته است كه دست روزگار پس از وى كسى را برنمىانگيزد كه او را بهپاى حساب كشد ، عجلونى نيز در دروغ و ساختگى بودن آن با ايشان همداستان شده و مىنويسد : ابن حجر هيثمى از سيوطى نقل كرده كه اين حديث ، دروغ و ساختگى است « 1 » .
تازه متن روايت هم روشنترين گواه است بر اين داورى جز اينكه كسانى كه به گزافگويى در فضيلت خوانى افتادهاند آن را آفريدهاند تا در برابر روايتى به مقاتله وا دارند كه دربارهء اين آيه رسيده :
فَتَلَقَّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِماتٍ فَتابَ عَلَيْهِ
.
و آن چنين است كه ديلمى در مسند الفردوس با سند خود از على روايت كرده كه گفت :
پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را پرسيدم اينكه خدا گويد : پس آدم از سوى پروردگارش كلماتى دريافت كرد كه با گفتن آن توبهاش پذيرفته آمد ، چه معنى دارد ؟ گفت : خداوند آدم را در هند فرود آورد و حوّا را در جدّه - تا آنجا كه گفت - تا خدا جبرئيل را بهسوى او فرستاد و گفت : اى آدم ! آيا ترا بهدست خود نيافريدم ؟ آيا از روح خود در تو ندميدم ، آيا فرشتگانم را برابر تو به سجده نيفكندم ؟ آيا كنيز خود حوا را به همسرى تو در نياوردم ؟ گفت : آرى . گفت :
پس اين گريه چيست ؟ گفت : چه مرا از گريه باز مىدارد با آنكه از نزديكى درگاه خداى رحمان بيرون افكندند ؟ گفت : پس اين كلمات را بگو كه خدا توبهء ترا مىپذيرد و گناهت را مىآمرزد . بگو : بار خدايا از تو درخواست مىكنم به حق محمّد و آل محمّد ، اى خداى پاك كه جز تو خدايى نيست من بد كردم و بر خويش ستم روا داشتم ، مرا بيامرز ، زيرا تو آمرزندهء مهربانى . اين بود كلماتى كه آدم فراگرفت « 2 » .
ابن النجار از ابن عبّاس گزارش كرده كه گفت : رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را پرسيدم : آن كلمات چه بود كه آدم از پروردگارش فراگرفت و با گفتن آنها آمرزيده شد ؟ گفت : وى از خدا خواست كه به حق محمّد و على و فاطمه و حسن و حسين توبهء مرا بپذير و او هم
هامش
( 1 ) . كشف الخفا : 1 / 233 .
( 2 ) . الدرّ المنثور : 1 / 60 .