اسناد روايت نيز اينانند :
1 - ابو نوح قراد عبد الرحمن بن غزوان ، كه عبّاس الدورى گفته : بهجز ابو نوح قراد هيچ كس در همهء جهان نيست كه اين حديث را بازگو كند و چون حديثى شگفتانگيز بوده كه تنها او روايت كرده احمد و يحيى نيز آن را از او شنودهاند « 1 » .
و ذهبى مىنويسد : او مىخواسته حافظ شود و سخنان او نكوهيده است ، سپس حديثى را نيز كه از زبان يونس آورده نكوهيده شمرده و خود پس از آوردن بخشى از حديث گويد و يكى از نشانههاى نادرستىاش اين است كه در آن آمده : ابو بكر بلال را با او فرستاد با آنكه آن هنگام اصلا بلال آفريده نشده بود و ابو بكر هم بچه بوده « 2 » .
و هم وى در تلخيص المستدرك در حاشيهاى كه ذيل قوم حاكم دربارهء صحت اين حديث نوشته گويد : من گمان مىكنم ساختگى باشد زيرا يكى دو فراز از آن صددرصد نادرست است .
ابن حجر نيز مىنويسد : « ابن حبان او را از مردان مورد وثوق شمرده » ولى خود مىگويد : او خطا كرده و چون داستان مماليك را از ليث روايت كرده دل ما به گزارش او آرام نمىگيرد « 3 » . و احمد گفته : اين - يعنى داستان مماليك - از اباطيلى است كه مردم بههم بافتهاند و دار قطنى گويد : ابو بكر گفته قراد در روايت آن خطاكار است .
2 - يونس بن ابى اسحاق . احمد رواياتى را كه او از پدرش بازگو كرده ضعيف شمرده و گويد : روايات او از پدرش درهم برهم است . و ابو حاتم گفته : هرچند وى راستگو بوده ولى حديث وى درخور زمينه قرار گرفتن براى استدلال نيست و ابو احمد حاكم گفته : او در گزارشهاى خود چه بسيار در دام موهومات افتاده است « 4 » .
3 - ابو اسحاق سبيعى . ابن حبان گفته : او سند گزارشها را دگرگونه مىنموده و كاستيهاى آنها را پنهان مىداشته . كرابيسى نيز او را از مردمى كه كارشان چنان است
هامش
( 1 ) . تاريخ ابن كثير : 2 / 285 .
( 2 ) . ميزان : 2 / 113 .
( 3 ) . التهذيب ابن حجر : 6 / 248 .
( 4 ) . تهذيب التهذيب : 11 / 434 .