عبد الغنى را ابن يونس ضعيف مىشمرده « 1 » . ابن حجر نيز ضعيف بودن آنها را اعتراف كرده و مىنويسد : او يكى از كسانى است كه احاديث وى را ضعيف و متروك شمردهاند « 2 » .
سيوطى نيز گزارشى را آورده و گفته : سند آن ضعيف است « 3 » و به همينگونه قسطلانى « 4 » و حلبى « 5 » آن را ضعيف شمردهاند .
رسواتر از اين ، گزارشى است كه حافظان از راه ابو نوح قراد ( و از يونس بن ابو اسحاق و او از پدرش و او از ابو بكر بن ابو موسى اشعرى ) آوردهاند كه ابو موسى گفت : ابو طالب همراه با رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و گروهى از بزرگان قريش به آهنگ شام بيرون شدند ، چون از بالاى شتران چشمشان به آن راهب - بحيرا - افتاد فرود آمدند و بارهاشان را گشودند . پس راهب بهسوى ايشان بيرون شد با اينكه پيشترها وقتى بر او مىگذشتند بيرون نمىآمد و اعتنايى بهايشان نمىنمود . ابو موسى گفت : پس هنگامى كه آنان به گشودن بارهاشان سرگرم بودند او فرود آمد و چرخى ميانشان خورد تا بيامد و دست پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را بگرفت و گفت : اين سرور جهانيان است ، اين پيغمبر پروردگار جهانيان است . اين است كه خداوند براى مهربانى بر جهانيان مىفرستد تا آنجا كه ابو موسى گفت :
پس همه با رسول بيعت كردند و نزد او ماندند و راهب گفت : شما را سوگند به خدا ، بگوييد كه كدام يك سرپرست اوييد ؟ گفتند : ابو طالب . پس وى را چندان سوگند داد تا او را به ميهن خود برگرداند و ابو بكر نيز بلال را با او فرستاد و راهب نيز توشهاى از نان و شيرينى و روغن زيتون به او داد « 6 » .
هامش
( 1 ) . ميزان الاعتدال : 2 / 243 .
( 2 ) . لسان ابن حجر : 4 / 45 ؛ الاصابة : 1 / 177 .
( 3 ) . الخصايص الكبرى : 1 / 86 .
( 4 ) . المواهب : 1 / 50 .
( 5 ) . السيرة النبوية : 1 / 130 .
( 6 ) . صحيح ، ترمذى 2 / 284 كه آن را نيكو و شگفتانگيز شناخته و گويد آن را جز از اين راه نيافتهايم .
مستدرك حاكم : 2 / 616 ؛ دلائل ، ابو نعيم : 1 / 53 ؛ دلائل بيهقى ؛ تاريخ طبرى : 2 / 195 ؛ تاريخ ابن عساكر :
1 / 267 ؛ تاريخ ابن كثير : 2 / 284 به نقل از حافظ ابو بكر خرائطى و حافظان نامبرده ؛ عيون الاثر ، ابن سيّد النّاس : 1 / 42 ؛ مواهب قسطلانى : 1 / 49 .