كان معد و از گوهر مضر و ما را پرستاران خانهاش گردانيد و مديران حرمش و براى ما خانهاى قرار داد كه همه آهنگ آن كنند و براى همگان ، حرم امنوامان باشد ، و ما را فرمانروايان مردم گردانيد ، پس از اينها اين برادرزادهام محمّد بن عبد اللّه را با هيچكس نسنجند مگر آنكه خرد و برترى و ارجمندى و تيزهوشى وى بر او بچربد و هرچند دارايىاش اندك است ولى دارايى همچون سايهاى است كه مىپرد و چيزى است كه دگرگونى مىپذيرد . شما از خويشاوندى محمّد با خود آگاهيد و اينك او خديجه بنت خويلد را خواستگارى كرده و كابينى برايش نهاده كه از مال خود من چه نقد و چه مدتدار آن به فلان مقدار پرداخت خواهد شد و به خدا سوگند كه پس از اين براى او خبرى سترگ خواهد بود و شرافتى ارجمند » . پس او را به همسرى وى درآورد « 1 » .
اكنون پندار ابن مهران را با اين تاريخ صحيح و متواتر چگونه سازگار نماييم .
امّا اين گزارش كه ابو بكر در زمان بحيراى راهب و پيش از تولّد على امير المؤمنين اسلام آورده است از گزارشى ديگر گرفته شده كه ابن منده « 2 » از طريق عبد الغنى بن سعيد ثقفى روايت كرده كه ابن عبّاس گفت : ابو بكر صديق در هيجده سالگى از ياران پيامبر گرديد ، آن هنگام پيامبر بيست ساله بود و ايشان آهنگ سفر بهشام داشتند تا به بازرگانى پردازند و چون در ميانههاى راه در منزلى پياده شدند كه يك درخت كنار در آن بود او صلّى اللّه عليه و آله در سايهء آن بنشست و ابو بكر به سراغ راهبى رفت كه او را بحيرا مىگفتند و دربارهء چيزى از او پرسش كرد الخ .
اين گزارش را گروه بسيارى از حافظان ، ضعيف شمردهاند . ذهبى مىنويسد : احاديث
هامش
( 1 ) . رك : طبقات ابن سعد : 1 / 113 ؛ تاريخ طبرى : 2 / 127 ؛ الاعلام ، ماوردى 114 ؛ الصفوة ، ابن جوزى : 1 / 25 ؛ الكامل ، ابن اثير : 2 / 15 ؛ تاريخ ابن كثير : 2 / 294 ؛ تاريخ الخميس : 1 / 299 ؛ عيون الاثر : 1 / 49 ؛ اسد الغابة : 5 / 435 ؛ الروض الانف : 1 / 122 ؛ تاريخ ابن خلدون : 2 / 172 ؛ المواهب اللدنية : 1 / 50 ؛ السيرة الحلبية : 1 / 150 و 149 ؛ شرح مواهب ، زرقانى 1 / 200 ؛ سيرهء زينى دحلان كه در حاشيهء سيرهء حلبى 1 / 114 چاپ شده است .
( 2 ) . ابو عبد اللّه محمّد بن اسحاق سپاهانى از حافظان و جهانگردان بود ( م 335 ) .