كرده و به بيعت نساء « 1 » با او دست فرمانبرى دادند و اين پيش از آن بود كه جنگ بر ايشان واجب گردد و ايشان عبارتند از : ابو امامه اسعد بن زراره ، عوف بن عفراء ، معاذ بن عفراء ، رافع بن مالك ، ذكوان بن عبد قيس ، عبادة بن صامت ، يزيد بن ثعلبة ، عبّاس بن عباده ، عقبة بن عامر ، قطبة بن عامر ، ابو الهيثم بن تيهان ، عديم بن ساعده .
عبادة بن صامت گفت : ما در شب عقبهء نخست به رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله دست فرمانبرى داديم كه هيچچيز را شريك خدا ندانيم ، دزدى نكنيم ، زنا نكنيم ، فرزندان خود را نكشيم و در دلمان كه ميان دست و پاهايمان است دروغى نيافرينيم و در هيچ كار نيكويى سر از فرمان او مپيچيم .
چون اين گروه از نزد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بازگشتند رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله مصعب بن عمير بن هاشم بن عبد مناف را با ايشان فرستاد و او را بفرمود تا قرآن بر ايشان بخواند و اسلام را به آنان بياموزد و دانش دين به ايشان ياد داده ، نماز جمعه و جماعت در ميانشان برپاى دارد و اين بود كه مصعب در مدينه « قرآنآموز » ناميده مىشد ، در خانهء ابو امامه اسعد بن زرارهء نجارى فرود آمده و نماز جمعه و جماعت را در ميانشان برپا مىداشت و همچنان نزد او درنگ كرد و دو نفرى مردم را به اسلام مىخواندند تا هيچ خانه از خانههاى انصار نماند كه زنان و مردانى مسلمان در آنجا نباشند .
سپس مصعب بن عمير به مكّه برگشت و كسانى از مسلمانان انصارى هم باهم قبيلههاى بتپرستشان كه آهنگ حجّ داشتند بيرون شدند تا به مكّه رسيدند و براى ميانههاى ايام تشريق ( سه روز پس از عيد قربان ) با رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در عقبه وعده گذاشتند . كعب گفت : چون از كار حجّ فارغ شديم و همان شبى رسيد كه با رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در آن وعده داشتيم سرور سروران ما و بزرگى از بزرگانمان عبد اللّه بن عمرو بن حرام - پدر جابر - هم با ما بود ، او را با خود بگرفتيم و به اسلام خوانديم او بپذيرفت و در عقبه با ما همراهى كرد و خود مهتر ما بود آن شب را با قوم خويش در ميان بارهايمان
هامش
( 1 ) . در حقيقت همان بيعت متابعت و بيعت پيروى از اسلام و آمدن در جرگهء مسلمانان است . رك :
ممتحنه 60 / 12 .