ضمن قصيدهاى كه در مدح سرور ما امير المؤمنين عليه السّلام سروده آورده و شاعر بزرگ عبد الباقى افندى عمرى نيز قصيدهء او را تخميس كرده كه اصل آن را در ديوان تميمى و مخمس آن در ديوان عمرى يافت مىشود كه گويد :
- تو براى خردهها گلزار و درختى بزرگ هستى كه از شاخهء طوباى تو ميوهء نيكخواهى و رهنمايى مىچينند .
- هرگاه بادى از بوى خوش تو گذر كند جان از نسيم تو آسايش مىيابد
- و اين همان هنگام است كه از سوى پروردگارش ندايى به سوى آن آيد .
- بسا هنگام كه تو راهبر فرشتگان بودى و براى پاسدارى از آبرو و آيين ايشان به راهنمايى پرداختى .
- روزى كه پروردگار آسمان جبرائيل را آواز داد و گفت : من كيستم ؟ او اندكى بينديشيد .
- و اگر تو نبودى پاسخى به آن نيكويى را نتوانست يافت .
- ترا صورتى است كه نتيجهء قضاياست ترا دلى است چون آيينههايى براى جهانيان .
- ترا كردارى است كه برجستگيهاى بلند را دربرگرفته ترا نامى است كه بهترين آفريدگان داده
- و كى ؟ همان هنگام كه نزديكتر شد و اسراء او را به خويشتن چسباند « 1 » .
ولى اين همچون افسانهء ابو بكر نيست زيرا در آن نيامده كه جبرئيل همانند ابليس در دل گذرانده بود كه از فرمان خداى يكتا سر بپيچد و در آن نيامده كه امير المؤمنين از غيب خبر داده و در آن نيامده كه هيبت حضرت بر هيبت خداى بزرگ غالب آمد و نيامده كه جبرئيل از هيبت حضرت بهسجده آمد و نيامده كه آنجا خرگاهى بزرگ بود كه بر آن نوشته بود على ، على و نيامده كه حضرت جبرئيل را آواز داد و گفت : سجده كن و به اين وسيله او را ترساند . در روايت ما هيچكدام از اينها نيست ، زيرا شيعه از گزافگويى در فضيلتخوانى هرچه بيشتر خود را دور مىدارد .
هامش
( 1 ) . ديوان شيخ صالح تميمى 4 ؛ ديوان عبد الباقى افندى 126 .