8 - جبرئيل از هيبت ابو بكر بهخاك مىافتد
علّامه شيخ يوسف فيشى مالكى آورده كه چون ابو بكر بر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله درمىآمد جبرئيل كه با او سرگرم گفتگو بود تنها براى بزرگداشت ابو بكر - و نه هيچكس ديگر - برپا مىخاست . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله راز اين كار را از او پرسيد ، جبرئيل گفت : وى را از نخستين روز آفرينش حق استادى است ، زيرا چون خداى تعالى فرشتگان را بفرمود تا در برابر آدم به خاك افتند ، دلم به من گفت : همان بايد كنى كه ابليس كرد و راندهء درگاه شد و چون خداى تعالى گفت : بهخاك افتيد خرگاهى بزرگ ديدم چندين بار بر آن نوشته بود : ابو بكر ، ابو بكر و او مىگفت : بهخاك افت . پس از هيبت ابو بكر بهخاك افتادم و شد آنچه شد .
عبيدى مالكى مىنويسد : شيخ ما استاد محمّد زين العابدين بكرى نيز داستانى نزديك به گفتهء فيشى برايم گفت چنانچه نظير آن را از بيشتر استادانمان در ازهر نيز شنيدم « 1 » .
امينى گويد : شگفتا از اين گروه كه حتى امين وحى خدا - جبرئيل - هم از گزند آنان بر كنار نمانده و با آنكه از نخستين روز آفرينش هيچ گناهى از او سر نزده باز هم او را در رديف ابليس نفرين زده و رانده شده نهادهاند كه ابو بكر بايد او را به راه آورد .
شگفتا از اين فرشتهء پندارى كه خداى پاك وى را امين خود مىشمارد و آنگاه وى در انجام فرمان او هم دودل است . براى رفع زشتى اين سخن كافى نيست بگويند كه خدا تنها پس از اين لغزش بوده كه وى را امين خود گردانيده - نه پيش از آن - زيرا او كسى را كه در دل خود انديشهء كفر گذراند امين نمىشمارد . زيرا شايد همان انديشه در وجود او به خودنمايى پردازد و كسى نيز پيدا نشود كه او را بهراه راست آورد و آنگاه انديشهء وى به كفر آشكار بينجامد .
شگفتا از اين فرشتهء مقرّب كه از هيبت ابو بكر مىترسد ولى هيبت خداى بزرگ ؛ او را نمىگيرد ، فرمان ابو بكر را مىبرد در حالى كه در فرمانبرى از دستور خدا در سجده كردن ، به پندار ناروا مىافتد . اين چه سجدهاى است و چه ارزشى دارد آن هم از مانند
هامش
( 1 ) . عمدة التحقيق ، مالكى در حاشيهء روض الرياحين 111 .