تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 366

مساهمون:

ص٣٦٦
جبرئيل كه تنها به سبب هيبت ابو بكر انجام گيرد و نه براى تقرّب و نزديكى به درگاه خداى پاك و فرمانبردارى از او ؟ مگر هيبت ابو بكر در جهان برين بزرگ و پرشكوه‌تر از هيبت پروردگارش - كه بزرگ است عظمت او - بوده ؟ وانگهى در بلند آستان جهان برين خرگاه ابو بكر چكار مىكرده ؟ سزاوارتر چنان بود كه آنجا خرگاه پيامبر بزرگ را بزنند تا هركس به پرتگاه نزديك شود راه يابد نه خرگاه آدمى كه ممكن است بزهكارىها كند و جگرگوشهء مصطفى در حالى جان سپارد كه بر او خشمناك باشد . تازه ابو بكر از كجا دانسته بود كه جبرئيل چنان انديشه‌اى در دل و مغزش گذشته ؟ مگر غيب مىدانسته و يا به‌وسيلهء نيرويى جز امين وحى خدا به او وحى مىشده ؟ خوانندگان گرامى ! در همهء اين زمينه‌ها خود بايد داورى كنيد . و آنگاه شگفت از استادان ازهر بايد داشت كه در برابر اين رسواييها سر فرود آورده ، آن را در نگارش‌هاى خود مىآورند و در انجمنها بر زبان مىرانند و پس از خويش كسانى را بر جا مىنهند كه نگاشته‌ها را به ميراث برده ، مىگيرند و در مجامع دانشوران مىپراكنند و بدان وسيله صفحهء تاريخ و چهرهء پاك اسلام را زشت مىنمايند . آرى ، خواستند فضيلتى براى ابو بكر بتراشند ، پس گزافگويى در فضيلت تراشى چنان كورشان ساخت كه جبرئيل امين را پست نمودند و اينها همه براى آن بود كه ايشان بدون بصيرتى در دين خويش و بىهيچ شيوهء سنجيده‌اى در بنيادهاى اسلام دست به ساخت و پاخت مىزنند . گمان مىكنم كه كسى كه اين روايت را آفريده خواسته است نظيرى براى فضيلتى بتراشد كه براى سرور ما امير مؤمنان عليه السّلام روايت شده كه آن حضرت گام جبرئيل را استوار داشت ، همان‌گاه كه خداى پاك با وى به گفتگو پرداخت و پرسيد : من كيستم و تو كيستى ؟ او اندكى بينديشيد و هيبت خداى پاك او را بگرفت ( چندان‌كه از سخن باز ماند ) پس فروغ سرور ما امير مؤمنان او را دريافت و به وى آموخت كه بگويد : تويى خداى جليل و منم بندهء تو جبرائيل كه شاعر مضمون آفرين شيخ صالح تميمى اين روايت را در