تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 370

مساهمون:

ص٣٧٠
كجا خردمندى مىپذيرد كه مردى نامور كه از بزرگان قوم و برجستگان گروه خود بوده بوزينه شود و او را در خانه‌اش ببندند و با همهء اينها او ناشناس بماند و حتى نامش دانسته نشود و هيچ‌يك از دل آگاهان سرگذشت او را بازگو نكنند و بازماندگان او بتوانند با ادّعاى مردن وى سرگذشتش را پوشيده دارند و كسى هم از خانواده‌اش نپرسد كه آخر او چه شد ؟ مرد و چگونه او را غسل داديد و كفن كرديد و به‌خاك سپرديد ؟ تشييعش چگونه انجام شد و گورش كجاست ؟ چگونه پسرش مىتوانست كه در برابر گوش‌ها و چشم‌هاى مردم چنين پرده‌اى بر كار او كشد ؟ مگر گوش‌هاشان كر و چشم‌هاشان كور بود ؟ و چرا پسر آن جنايتكار - كه البتّه خود و پدرش هرگز متولد نشده بودند - مهمان خود را نزد پدرش برد و با آنكه آن مرد را نمىشناخت از رسوايى نترسيد و چرا او را از كار ننگين پدرش آگاه كرد با اينكه جريان وى را از مردم پوشيده مىداشت و وانمود مىكرد كه وى مرده است ؟ چه‌سان باور كنيم كه مردى به جهت پايدارى بر عقيده و دوستى خليفه‌اش زبانش را ببرند و او داستان خود را پنهان دارد و پراكنده نسازد و دادخواست و فرياد به نزد هيچ مقامى نبرده و سرگذشت خود را به گروه خويش باز نگويد و دربارهء گرفتارىاش يك كلمه هم بر زبان نراند نه به سراغ قاضى و حاكم رود و نه به ادارات دولتى كه براى اظهار نظر در شكايت او صلاحيت دارند سر بزند با آنكه از سختى درد فريادش بلند باشد و با آنكه هميشه اينان در پى بهانه‌اند كه بر شيعه بتازند و گرفتارىهاى بزرگى به اين‌گونه را بر آنان ببندند . چگونه باور كنيم كه او از خانهء آن‌كس كه بر وى آن جنايت را روا داشت با زبان بريده و دهان پر از خون بيرون آيد و به حجرهء شريف پناهنده شود و از سختى درد گريان و بىقرار باشد ولى باز هيچ‌كس از حال او آگاه نشود و هيچ گوشه‌اى از سرگذشت او نيز دانسته نگردد و آستانه‌داران پيامبر نيز سر از كار او درنيارند ؟ چرا آن مرد همان وقت از جنايتى كه دشمن خليفه‌اش بر وى روا داشت پرده