تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 22

مساهمون:

ص٢٢
روان ؛ كابين مادرش « فاطمه » است ؟ - جانم بر حسين دريغ مىخورد ! كه در آن روز - در جنگ كربلا - شمر چه تبهكارىها دربارهء او روا نداشت ! - سپاهى ، چونان شبى تاريك ، در برابر وى برانگيخت كه ستاره‌هاى درخشان روى نهفته و چهرهء ماه به تيرگى گراييده است . - درفش‌هايى را افراشته و تيغ را تيز كرده‌اند . گرد و خاك برمىخيزد و نيزه‌ها بلند و كشيده مىشود . - گروهى از گردنكشان « اموى » در آن گرد آمده‌اند كه هستىشان سراسر نيرنگ است و هيچ دستاويزى از براى سامان دادن كار خويش ندارند . - « يزيد » گردنكش آنان را گسيل داشته است تا سراسر عراق را نيز به زير فرمان خود درآورد ، چرا كه فرمانروايى بر « شام » و « مصر » او را بىنياز نساخته است . - فرزند زياد براى خاستن به اين كار كمر بسته و - بدين‌گونه - گام خود و همراهانش را در راه گناه استوار كرده است . - پس سعد نحس را به فرماندهى آنان برگماشته ، و البتّه آن نفرين زده ؛ زندگىاش چندان نخواهد پاييد كه به آرزوى خود - فرماندارى رى - بتواند رسيد . - و چون آن دو گروه ؛ در سرزمين كربلا به يكديگر برخوردند ، نيكوكارى دور و بدكنشى نزديك شد . - در دههء نخست از ماه محرم گرد او را گرفتند و شمشيرهاى آبداده را در دست خويش به تكان درآوردند . - چون نيزه‌ها با يكديگر درگير آمد ، آن جوانمرد برخاست و با آنكه دل او از سوز گرما در تب و تاب بود ، به تاختن پرداخت . - در نبردگاه ؛ چنان خويشتن را بنمود كه گفتى سپيدهء بامدادى از دل شب برآمده است . - او را سراىهايى است فرود آمد نگاه چيرگى و توانايى ، براستى كه برازندهء او تاختن است نه گريختن .
الغدير ( فارسى ) — صفحة 22 | الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني) / واحدى