روان ؛ كابين مادرش « فاطمه » است ؟
- جانم بر حسين دريغ مىخورد ! كه در آن روز - در جنگ كربلا - شمر چه تبهكارىها دربارهء او روا نداشت !
- سپاهى ، چونان شبى تاريك ، در برابر وى برانگيخت كه ستارههاى درخشان روى نهفته و چهرهء ماه به تيرگى گراييده است .
- درفشهايى را افراشته و تيغ را تيز كردهاند . گرد و خاك برمىخيزد و نيزهها بلند و كشيده مىشود .
- گروهى از گردنكشان « اموى » در آن گرد آمدهاند كه هستىشان سراسر نيرنگ است و هيچ دستاويزى از براى سامان دادن كار خويش ندارند .
- « يزيد » گردنكش آنان را گسيل داشته است تا سراسر عراق را نيز به زير فرمان خود درآورد ، چرا كه فرمانروايى بر « شام » و « مصر » او را بىنياز نساخته است .
- فرزند زياد براى خاستن به اين كار كمر بسته و - بدينگونه - گام خود و همراهانش را در راه گناه استوار كرده است .
- پس سعد نحس را به فرماندهى آنان برگماشته ، و البتّه آن نفرين زده ؛ زندگىاش چندان نخواهد پاييد كه به آرزوى خود - فرماندارى رى - بتواند رسيد .
- و چون آن دو گروه ؛ در سرزمين كربلا به يكديگر برخوردند ، نيكوكارى دور و بدكنشى نزديك شد .
- در دههء نخست از ماه محرم گرد او را گرفتند و شمشيرهاى آبداده را در دست خويش به تكان درآوردند .
- چون نيزهها با يكديگر درگير آمد ، آن جوانمرد برخاست و با آنكه دل او از سوز گرما در تب و تاب بود ، به تاختن پرداخت .
- در نبردگاه ؛ چنان خويشتن را بنمود كه گفتى سپيدهء بامدادى از دل شب برآمده است .
- او را سراىهايى است فرود آمد نگاه چيرگى و توانايى ، براستى كه برازندهء او تاختن است نه گريختن .
الغدير ( فارسى ) — صفحة 22
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٢٢