تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 20

مساهمون:

ص٢٠
براى خويش زنده بدارم . - اى آنان كه در كرانه‌هاى فرات آرميده‌ايد ! دوستدارى بر شما درود مىفرستد كه شكيبايىاش نمانده است . - پس از آن ستايشنامه‌ها را درهم پيچيده باز آنها را گشودم كه در هرنامه‌اى از ستايش‌هاى من فرازى دربارهء شما هست . - هنگام سخن گفتن از شما ، نظم من با اشك چشمانم از يك سرچشمه آب مىخورد زيرا قطرات سرشكم را در رشته مىكشم و سرود مىسازم و خونى را كه از ديده‌ام روان است ، در چهرهء نثرى و سرخ گلگون همه‌جا مىپراكنم . - مپنداريد كه داغ دلم آرامش يافته . كه به خودتان سوگند سوز جگرم جز در روز رستاخيز كاهش نمىيابد . - خوارى در راه شما براى من ارجمندى است و تنگدستى ، توانگرى و دشوارى ، آسانى و شكست ، پيوند خوردن است . - آذرخش‌هاى همراه با ابر - كه از كوى شما برخاست - باران سرشك را از ديدگان من روان كرد . - و دو ديدهء من - همچون خنساء « 1 » - اشك‌هايش سرازير است و دلم - در دوستى شما - به استوارى صخر مىماند . - در كناره‌هاى سرايى كه شما در آن مىزيستيد ، ايستادم كه جاى تهى مانده شما پس از رفتنتان مستمند است . - نشانهء خانه‌هايى مندرس گرديده كه درس‌هايى از دانش خداوندى و ياد او در آن برگزار مىشد . - و ابرهايى از سرشك‌هايم چندان بر آن فرو باريد تا درختهاى « بان » و « كنار » را آبيارى كرد .
هامش
( 1 ) . خنساء دختر عمرو بن حارث ، بانويى نامور و سخنسرا است كه پيامبر را دريافت و در سوگ برادر پدرىاش ( صخر ) كه به دست اسدىها كشته شده بود ، سروده‌هاى بسيارى برجاى نهاد .