تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 24

مساهمون:

ص٢٤
سرخ فام گرديد ! - جامه‌هاى رزم او از خون سرخ شد ، ولى در فرداى رستاخيز از ابريشم سبز خواهد بود . - بر زين العابدين دريغ مىخورم كه او را گرفتار كردند و همچنان در بند نگاهش داشتند . - بانوان خاندان پيامبر دستگير شدند و پرده و پوشش را از ايشان برگرفتند . - بنديانى ماتمزده كه سوار بر ستوران شدند و مردم آنان را مىديدند . - رمله « 1 » در سايهء كاخ‌ها آرميده بود و گوهر و زر بر گوشواره‌هاى او آويخته . - واى بر يزيد از كيفر دوزخ ! و از آن هنگام كه فاطمه پاى در رستخيز نهد . - به گونه‌اى كه برخى از جامه‌هايش از زهر [ ى كه به حسن عليه السّلام خوراندند ] سبز است و آنچه مىماند نيز از خون دومين دخترزادهء پيامبر سرخ . - آواز در مىدهد و ديدگان مردم نگران است و همهء دلها از فرّ و شكوه او لرزان . - گروه خويشتن را به آستان خداى بزرگ مىبرد با بانگى بلند و با پشتيبانى سرور ما « على » . - « يزيد » گردنكش از تبهكارى خويش سخنى بر زبان نمىآورد ؛ مگر او را كه كارش نيرنگ و غدر است عذرى هم تواند بود ؟ - او را به سزاى بدىهايش مىرسانند ، از نيكيها بىبهره مىگردانند و كوخى را برايش در دوزخ تهى مىنمايند . - چگونه سرودخوانان با خوانندگىشان او را شادمان مىداشتند و در پيمانه‌هاى سيمين و زرين برايش باده مىريختند ؟ - آن غنا در روز برانگيخته شدن عنا مىشود و اين خمر نيز جمر كه در دل او برمىافروزند .
هامش
( 1 ) . « رمله » دختر معاويه پسر ابو سفيان است كه عبد الرّحمن بن حسان دلدادگى خود را با سروده‌هايى به او باز نمود : « رمله ! آيا روز عشقبازى را به ياد مىآورى ؟ ! همان هنگام را كه راه خويش باهوس و خواهندگى مىپيموديم . . . » اين سروده‌ها نمايندهء دلدادگى داستانى دارد كه در تراجم مىتوان يافت .