سرخ فام گرديد !
- جامههاى رزم او از خون سرخ شد ، ولى در فرداى رستاخيز از ابريشم سبز خواهد بود .
- بر زين العابدين دريغ مىخورم كه او را گرفتار كردند و همچنان در بند نگاهش داشتند .
- بانوان خاندان پيامبر دستگير شدند و پرده و پوشش را از ايشان برگرفتند .
- بنديانى ماتمزده كه سوار بر ستوران شدند و مردم آنان را مىديدند .
- رمله « 1 » در سايهء كاخها آرميده بود و گوهر و زر بر گوشوارههاى او آويخته .
- واى بر يزيد از كيفر دوزخ ! و از آن هنگام كه فاطمه پاى در رستخيز نهد .
- به گونهاى كه برخى از جامههايش از زهر [ ى كه به حسن عليه السّلام خوراندند ] سبز است و آنچه مىماند نيز از خون دومين دخترزادهء پيامبر سرخ .
- آواز در مىدهد و ديدگان مردم نگران است و همهء دلها از فرّ و شكوه او لرزان .
- گروه خويشتن را به آستان خداى بزرگ مىبرد با بانگى بلند و با پشتيبانى سرور ما « على » .
- « يزيد » گردنكش از تبهكارى خويش سخنى بر زبان نمىآورد ؛ مگر او را كه كارش نيرنگ و غدر است عذرى هم تواند بود ؟
- او را به سزاى بدىهايش مىرسانند ، از نيكيها بىبهره مىگردانند و كوخى را برايش در دوزخ تهى مىنمايند .
- چگونه سرودخوانان با خوانندگىشان او را شادمان مىداشتند و در پيمانههاى سيمين و زرين برايش باده مىريختند ؟
- آن غنا در روز برانگيخته شدن عنا مىشود و اين خمر نيز جمر كه در دل او برمىافروزند .
هامش
( 1 ) . « رمله » دختر معاويه پسر ابو سفيان است كه عبد الرّحمن بن حسان دلدادگى خود را با سرودههايى به او باز نمود :
« رمله ! آيا روز عشقبازى را به ياد مىآورى ؟ ! همان هنگام را كه راه خويش باهوس و خواهندگى مىپيموديم . . . » اين سرودهها نمايندهء دلدادگى داستانى دارد كه در تراجم مىتوان يافت .