با اين سخنان آشكار پيامبر چگونه ابو بكر كه به جانشينى او برخاسته چنان آرزويى مىكند ؟ مگر در روزهايى كه او صلّى اللّه عليه و آله ، بانگ برداشته و با هرگونه رنگى از سخن و گفتار كه در پندار آيد برگماشتن جانشينش را آگاهى مىداد گوشها سنگين بود ؟ يا در ميان آن گروه ؛ كسانى براى ساخت و پاختهاى پنهانىشان خود را بهكرى زده بودند ؟
آيا براى اين جانشين پيامبر همان پاسخ بس نبود كه چون او صلّى اللّه عليه و آله ، آيين خود را به گروههاى تازيان پيشنهاد كرد با آنكه امير المؤمنين على عليه السّلام و ابو بكر نيز هردو با او بودند ، ولى چون سخن به تيرهء عامر پسر صعصعه رسيد و ايشان را بهسوى خدا خواند گويندهء ايشان از او پرسيد اگر ما بر سر اين كار از تو پيروى كنيم و آنگاه خداوند ترا بر كسانى كه با تو ناسازگارى مىنمايند پيروز كرد آيا در ديدهء تو شايستگى آن را يافتهايم كه پس از تو ما سرپرست كار باشيم ؟ پاسخ داد : براستى كار در دست خدا است و آن را هركجا خود بخواهد مىنهد « 1 » .
آيا خليفه مىپنداشت پيغامبرى صلّى اللّه عليه و آله كه سرپرستى كار را پس از خويشتن وابسته به خواست خداوندگار پاك مىداند اگر چنين پرسشى از وى مىكرد پاسخ مىداد : اين كار يا با گزينش امت است - نمونهاش : دست فرمانبرى دادن مردم به ابو بكر - يا به اينگونه كه جانشين پيامبر ، كسى ديگر را براى سرپرستى كار پس از مرگ خود و به جانشينى بگزيند - كه شالودهء فرمانروايى عمر چنين بود - يا با رأىگيرى كه بگويند هركس سرانجام آن را نپذيرفت كشته خواهد شد - كه عثمان را با اين زمينهچينى سر كار آوردند ؟ ولى اگر ابو بكر چنين مىپنداشت خوش نمىداشت كه از او صلّى اللّه عليه و آله دراينباره پرسشى كند زيرا مىدانست اين دودلى در پاسخگويى - كه خودش روا مىشمارد - توده را بهآشفتگى و نابسامانى وادار خواهد كرد و راهى مىگشايد كه هرلافزنى - به درست يا نادرست - سر به كشمكش بردارد و هرزاغ و كلاغى آن را دستاويز گرداند تا گوى به دامان آزادشدگان و فرزندانشان - همچون يزيد و معاويه - و همانندانشان بيفتد .
جلوگيرى از آبرو ريزى
هامش
( 1 ) . رك : الغدير ( متن عربى / ج ) 7 / 134 .