تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 236

مساهمون:

ص٢٣٦
برتر از او نبود و پس از آن مالك به همسرش گفت : تو مرا كشتى ! - يعنى من براى تو كشته مىشوم - « 1 » . زمخشرى و ابن اثير و ابو الفداء و زبيدى مىنويسند : مالك پسر نويره رحمه اللّه در روزى كه به دست خالد پسر وليد كشته شد به همسر خويش گفت : تو مرا كشتى ! يعنى « با زيبايى چهره‌ات مرا به كشتن دادى چرا كه بايد از تو پشتيبانى و پاسدارى كنم » چون وى زيبا و نيكو روى بود و خالد - پس از كشتن همسرش - وى را بگرفت . عبد اللّه پسر عمر اين را ناخوش داشت و دراين‌باره گفته‌اند : - آيا در راه درستى است كه هنوز خون ما خشك نشده خالد در يمامه از نو داماد شود ؟ » « 2 » و آمده است : خالد ضرار را بفرمود تا گردن مالك را بزند . مالك نگاهى به همسرش افكند و به خالد گفت : اين است كه مرا كشت ، زيرا بسيار زيبا بود . خالد گفت : بلكه بازگشتن تو از اسلام ترا به كشتن داده . مالك گفت : من مسلمانم . خالد گفت : ضرار ! گردنش را بزن ! پس گردنش را زد و ابو نمير سعدى دراين‌باره گويد : - به گروهى كه پايمال سم ستوران گرديدند بگو پس از مالك اين شب بسيار دراز شد . - خالد با دست‌درازى به بانوى او شب را گذراند چرا كه از پيشتر هم هم‌چنين هوسى را در دل مىپرورانيد . - خالد بىآنكه افسار هوس را به ديگر سوى بگرداند و خوددارى ورزد به هوسرانى پرداخت ، - او شب را با زن به روز رسانيد و مالك بىزن و بىهيچ چيز ، مرده‌اى در ميان مردگان . چون اين گزارش به ابو بكر و عمر رسيد عمر به ابو بكر گفت : براستى كه خالد با آن زن پليد كارى نموده ، تازيانه‌اش بزن . ابو بكر گفت : نه ! او - در بازگرداندن سخن خدا به
هامش
( 1 ) . تاريخ طبرى : 3 / 241 ؛ تاريخ ابن كثير : 3 / 149 ؛ اسد الغابة : 4 / 295 ؛ تاريخ ابن عساكر : 5 / 112 و 105 ؛ خزانة الأدب : 1 / 237 ؛ تاريخ ابن كثير : 6 / 321 ؛ تاريخ الخميس : 2 / 233 ؛ الاصابة : 3 / 357 و 2 / 414 . ( 2 ) . الفائق : 2 / 154 ؛ النّهاية : 3 / 257 ؛ تاريخ ابو الفداء : 1 / 158 ؛ تاج العروس : 8 / 75 .