تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 234

مساهمون:

ص٢٣٤
كند . خالد گفت : خدا مرا رها نكند اگر دست از تو بردارم و ضرار پسر ازور پيش‌آمده گردن وى را زد . عمر به ابو بكر گفت : « تيغ خالد ، آشوب و ستم به همراه دارد » و در اين زمينه با وى بسيار سخن كرد و او پاسخ داد : عمر ! او - در بازگرداندن سخن خدا به‌جايى شايسته - لغزيده ، زبانت را از گفتگو در پيرامون خالد كوتاه كن زيرا من شمشيرى را كه خداوند بر روى بدكيشان برهنه نموده است ، در نيام نمىكنم . و - به‌گفتهء طبرى و ديگران - از سفارش‌هاى ابو بكر به سپاهيانش اين بود : چون به خانه‌هاى مردم نزديك شديد و بانگ نماز از آنجا شنيديد دست از خداوندان آن بداريد تا بپرسيد چه چيز را ناپسند مىدارند و اگر بانگ نماز نشنيديد از هرسو بتازيد و يغما كنيد و بكشيد و بسوزانيد ، يكى از كسانى كه گواهى داد مالك از مسلمانان است ، ابو قتاده - حارث پسر ربعى - بود كه پس از آن با خداى پيمان بست ديگر در هيچ جنگى با خالد پسر وليد همراهى نكند ؛ و مىگفت : چون ايشان آن گروه را گرد برگرفته و در همان تاريكى شب چشم بر ايشان دوختند در زير نظر آن گروه دست به جنگ‌افزار بردند ما گفتيم : ما مسلمانيم ، آنان گفتند : ما هم مسلمانيم . گفتيم : پس چرا جنگ‌افزار برداشته‌ايد ؟ ! گفتند : شما چرا جنگ‌افزار برداشته‌ايد ؟ ! گفتيم : اگر شما چنانيد كه مىگوييد جنگ‌افزار را بر زمين نهيد ، پس جنگ‌افزار را بنهادند و آنگاه ما نماز گزارديم و ايشان هم با ما به نماز ايستادند و خالد براى كشتن مالك اين بهانه را آورد كه در گفتگويش با وى گفته « گمان نمىكنم دوست شما ( پيامبر ) جز چنين و چنان گفته باشد » و او پاسخ داد : « مگر او را دوست خود نمىشمارى ؟ » آنگاه وى را پيش افكنده گردن خود و يارانش را بزد . چون گزارش كشته شدن ايشان به عمر خطّاب رسيد دربارهء او نزد ابو بكر به گفتار پرداخت و سخن دراز كرد و گفت : « دشمن خدا بر مردى مسلمان ستم كرد ، او را بكشت و سپس بر زنش جهيد » خالد پسر وليد از گرد راه برسيد تا پاى به مسجد نهاد ؛ جامه‌اى بر تن داشت كه زره‌پوش‌هاى گذشته ؛ زنگ آهن بر آن نشانده و دستارى بر سر بسته بود كه
الغدير ( فارسى ) — صفحة 234 | الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني) / واحدى