تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 14

مساهمون:

ص١٤
جستم . از جابر بن عبد اللّه گزارش شده كه گفت : با پيامبر به مكّه درآمدم ، آن روزها نزديك به 360 بت در خانهء خدا و پيرامون آن بود ، رسول خدا فرمود تا همهء آنها را سرنگون كردند . بتى دراز در خانه بود كه هبل نام داشت . پيامبر به على نگريست و گفت : على ! براى اينكه هبل را از پشت كعبه به زير افكنيم تو بر دوش من سوار مىشوى يا من بر دوش تو ؟ ( على گفت : ) گفتم : اى رسول خدا ! تو سوار شو ! ولى چون بر پشت من نشست ، سنگينى پيام خداوندى راه نداد كه بتوانم او را بردارم ، گفتم : اى رسول خدا ! من سوار مىشوم ، پس خنديد و فرود آمد و پشتش را خم كرد تا بر آن جاى گرفتم ، سوگند به آن‌كس كه دانه را شكافت و آفريدگان را پديد آورد ، اگر مىخواستم سپهر را به دست خويش گيرم مىتوانستم . پس هبل را از پشت كعبه بيفكندم و خداى تعالى اين فراز را فرو فرستاد : بگو حق آمد و باطل از ميان رفت و البتّه باطل از ميان رونده است . « 1 » از ابن عبّاس گزارش شده است كه گفت : پيامبر به على گفت : برخيز تا بتى را كه بر فراز كعبه جاى دارد ، درهم بشكنيم ، پس برخاستند و چون نزديك آن رسيدند پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به او گفت : بر شانهء من بايست تا ترا بردارم . على جامهء خويش به او داد و رسول خدا آن را بر شانه گذاشت ، سپس او را برداشت تا بر روى خانه نهاد و على آن بت را كه از مس بود بگرفت و از بالاى كعبه به زير افكند كه گفتى دو بال داشت . اين گزارش‌ها را گروهى از حافظان و پيشوايان حديث و تاريخ آورده‌اند و مردانى هم كه در سده‌هاى پس از آنان به نگارش پرداخته‌اند ، آن را از ايشان گرفته و بىآنكه كوچك‌ترين جاى تاريكى در سند آنها بيابند ، آن را چون و چرا ناپذير شمرده‌اند و اين هم تنى چند از آنان : 1 - اسباط بن محمّد قرشى ( م 200 ) كه احمد در مسند از زبان وى آن را آورده است . 2 - حافظ ابو بكر صفايى ( م 211 ) كه سيوطى آن را از وى بازگو كرده است . 3 - حافظ ابن شيبه ( م 235 ) از او سيوطى و زرقانى روايت كرده‌اند .
هامش
( 1 ) . اسراء 17 / 18 .