22 - حافظ ابو عبد اللّه ، ابن النّجار ( م 643 ) بر بنياد آنچه در الكفاية آمده .
23 - ابو سالم ابن طلحهء شافعى ( م 652 ) در مطالب السؤل ياد كرده است . « 1 »
24 - ابو المظفّر يوسف ، دخترزادهء ابن جوزى ( م 654 ) در التذكرة آورده است . « 2 »
25 - حافظ ابو عبد اللّه گنجى ( م 658 ) در الكفاية آورده و گفته است : حاكم و بيهقى آن را گزارش كردهاند و خود حديثى نيكو است در ميان راويان حديث . « 3 »
26 - حافظ صالحانى به گفتهء تاريخ الخميس .
27 - حافظ محبّ الدين طبرى ( م 694 ) در الرّياض النّضرة از احمد و ابن جوزى و حاكم آورده است . « 4 »
28 - جمال الدّين ابو عبد اللّه ، ابن نقيب ( م 698 ) در تفسير خود و العبر حديث را ياد كرده است .
29 - شيخ الاسلام حمويى ( م 722 ) در فرائد السّمطين حديث را بازگو كرده است .
30 - حافظ شمس الدّين ذهبى ( م 748 ) در تلخيص المستدرك آن را آورده است و گفته : سند آن پاكيزه ولى مايه و زمينهاش نكوهيده و ناپسند است .
اين ناپسند بودن را هيچكدام از حافظان حديث در سدههاى گذشته در نيافتند تا روزگار ، ذهبى را به ما ارزانى داشت ! كه با چشم خود ، حديث را نيش زد و آتش كينهء خويش را با گفتن اين سخن برافروخت ، ولى انگار كه ناپسند آمدن با خود وى به گور سپرده شده و هيچكس از حديثشناسان پس از وى دل به سخن او نداد .
31 - حافظ زرندى ( م 750 ) در نظم درر السّمطين حديث را آورده است .
32 - حافظ جلال الدين سيوطى ( م 911 ) در الجامع الكبيرة آورده است . با گزارش از ابن ابى شيبه و عبد الرزّاق و احمد و ابن جرير و خطيب و حاكم و گفته است : حاكم آن را درست شمرده است . « 5 » همچنين در الخصائص الكبرى سيوطى ، اين حديث آمده است . « 6 »
هامش
( 1 ) . مطالب السئول 12 .
( 2 ) . التذكرة 17 .
( 3 ) . الكفاية 128 .
( 4 ) . الرياض النضرة : 2 / 200 .
( 5 ) . الجامع الكبيرة : 6 / 407 .
( 6 ) . الخصائص الكبرى : 1 / 264 .