پيش كشيد كه جانشينى پيامبر را براى خودش درست بنمايد و بر كسى پيش بيفتد كه خداوندگار پاك در قرآن كريم وى را پاك شمرده و جان پاكترين پيامبران دانسته ، فرمانبرى از او را فرمانبرى از او و سرپرستى وى را سرپرستى او خوانده ، با دست وى كيش خود را از رسايى برخوردار گردانيده و نيكى خويش را بر بندگان به بالاترين جا رسانده ، پيامبرش را فرموده تا همه را از فرمانروايى وى آگاهى دهد ، و نگهدارى او از گزند مردم را نيز بر خويش بايسته شناخته ، بازگوگر دستورهاى نهانى آسمان آوا برداشته تا سرپرستى وى و سزاوارتر بودنش بر گروندگان را - از خودشان - نيز بنمايد و در انجمنى سهمناك ميان صد هزار تن يا فزونتر بگويد : هان اى مردم ! براستى خداوند ، خداوندگار من است و من سرپرست گروندگان ، و من به ايشان سزاوارترم از خودشان هركه من سرپرست اويم پس على سرپرست او است ، بار خدايا ! دوست بدار آن را كه او را دوست دارد و دشمندار آن را كه او را دشمن دارد .
پدر دو دخترزادهء پيامبر ، نه برترىهايش بر هيچكس پوشيده بود نه منشها و سرمايههاى روانى و پاكى بنيادش ، نه پاكيزگى سرشت و نه پاكدامنى زادگاه و بزرگى جايگاهش ، نه ديرى پيشگامىاش در دورانديشى و اراده و پيشاهنگى در مسلمانى ، و نه جانفشانىاش براى خدا و برترىاش در دانش و در همهء برترىها .
آرى ! از همان نخستين روز ، كار گزينش بر بنياد برداشت خليفه به پايان آمد و كهتر از برتر پيش افتاد و ابو بكر را با پيمان دو تن كه جز عمر بن خطاب و يك گوركن - ابو عبيدهء جرّاح - كسى نبود ، به فرمانروايى شناختند ، و اين كار را كه مىبايست آشكارا و در برابر به انجام رسانند نهانى به پايان بردند و ميان آن مردمان - كه بنيادگزاران گزينش آزادانه بودند - كار را سازمان دادند و در آن روز نيز كسى از آنان پيروى نكرد ، مگر اسيد پسر حضير و بشر پسر سعد و آنگاه كه مردم در پى خوددارى از همراهى با ايشان بهخوارى و زارى افتادند ، ناگزير سر فرود آوردند و دريدگى جامه چندان شد كه رفوگر را درمانده ساخت و جلوى نادان را نگرفتند تا خود و ديگران را به پرتگاه افكند و اصلاح خواه ستمديده به روزى افتاد كه گفت بگذار هرچه خواهند بكنند و برگزينند و براستى كه
الغدير ( فارسى ) — صفحة 222
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٢٢٢