تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 219

مساهمون:

ص٢١٩
- دوستى على ، همه‌اش با كتك خوردن است دل از هراس آن مىلرزد - شيوهء من مهرورزى به‌پيشواى راهنما - يزيد - است و كيشم دشمنى با خاندان پيامبر - و هركس جز اين بگويد مردى است كه نه مغز دارد و نه خرد - مردم چنانند كه هركه با خواسته‌هاشان هماهنگ باشد تندرست مىماند و گرنه داورى دربارهء او با يغماى هستىاش همراه خواهد بود . گفتند : پس ما را رها كردند « 1 » . و بر همين بنياد آبروى تبار خداوندى را ريختند و آنچه را دودمان راهنماى پيامبر ، پاك مىانگاشتند تباه كردند ، خونهاى پاكان و نيكانى را كه از خاندان پاك پيامبر پيروى مىكردند با خاك آميختند و برنامهء دشنام‌گويى بر فراز منبرها را در همه‌جا پخش و پراكنده كردند ، آن هم به سرور اين خاندان و جان پاك‌ترين پيامبران كه زبان خداوند ؛ پاكى او را آشكار نموده است . و امويانى كه لاف جانشينى پيامبر مىزدند آن را در همهء گوشه و كنارها از جهان اسلام شيوه‌اى شايستهء پيروى گرفتند تا آنجا كه معاويه ، سعد پسر ابو وقّاص را نكوهش كرد كه چرا از دشنام دادن به پدر دو فرزندزادهء پيامبر و سرور ما امير المؤمنين عليه السّلام خوددارى مىكند « 2 » و تا آنجا كه عبد اللّه پسر وليد پسر عثمان پسر عفّان توانست شامگاه عرفه - نهم ذى حجّه - و هنگامى كه هشام پسر عبد الملك بر سر منبر بود در برابر او بايستد و بگويد : اى امير مؤمنان ! اين همان روزى است كه جانشينان پيامبر ، نفرين‌كردن به ابو تراب - على عليه السّلام - را در آن نيكو مىشمرده‌اند « 3 » . و سعيد پسر عبد اللّه نيز توانست به هشام پسر عبد الملك بگويد : اى امير مؤمنان ! براستى خاندان تو در چنين جايگاه‌هاى شايسته‌اى هميشه ابو تراب را نفرين مىفرستاده‌اند تو نيز بر او نفرين فرست « 4 » . و بر اين بنيادى كه از جانشينى پيامبر درمىيابيم برداشت خليفهء نخست و پيروان او
هامش
( 1 ) . تمام المتون صفدى 188 . ( 2 ) . رك : الغدير ( متن عربى / چ 2 ) : 3 / 200 . ( 3 ) . رسائل الجاحظ 92 ؛ انساب ، بلاذرى : 5 / 116 . ( 4 ) . تاريخ ابن كثير : 9 / 432 .