بىپايه بر زبان نراند و در گفتار خويش از شاهراه راستى پاى فراتر ننهد و بداند كه اگر عمر بهترين توده باشد - آن هم با سرگذشتنامه و بهجا ماندهاى كميابى كه از او سراغ داريم - اسلام را بدرود بايد گفت !
آرى خواستهها و هوسها است كه هركس گوشهاى از آن را مىگيرد و دستورهايى دلبخواه است كه هركدام بر شالودهء گرايشهاشان نرم و نيكو درپى آن مىروند و اينك ما خرد درست ترا افزارى مىگردانيم براى سنجش ميان اين دو امام ، آنكه ما منش او را باز مىنماييم و آنكه اينان مىگويند ، خرد خويش را بنگر كه بهسوى كدام يك گرايش مىيابد و چهكسى را ميان خود و پروردگار پاكش رشتهء پيوند مىگيرد و كدام يك از آندو را مىسزد كه آزادى مسلمانان و جانها و زنان و فرمانهاى اين جهانى و آن جهانى ايشان در دست او باشد ؟ اگر در ترازوى دادگرى او ديدهاى يافت نشود و اى بر كمفروشان « 1 » .
6 - برداشت خليفه دربارهء قضا و قدر
لالكايى در السنّة از زبان عبد اللّه پسر عمر آورده كه گفت : مردى بهنزد ابو بكر رفت و پرسيد : تو بر آنى كه روسبى بازى زاييدهء سرنوشت خدايى است ؟ پاسخ داد : آرى . گفت :
آيا خداوند اين را سرنوشت من گردانيده و آنگاه مرا به كيفر آن شكنجه مىكند ؟ گفت :
آرى ! اى پسر زن گنديده . . . ! به خدا اگر كسى نزد من بود فرمان مىدادم تا به دماغت بكوبد و آن را بشكند و خرد كند « 2 » .
آيا تو بر آنى كه اين جانشين پيامبر سرنوشت خدايى را بهدرستى مىدانسته چيست ؟
و آيا آن را آمدن كارى انجام شدنى در دانش بىآغاز خداوندى مىشمرده با همهء اينكه به كنندهء آن ، توانايى انجام و بهجا نياوردن آن را داده و نيكى و بدى را هم به او شناسانده و سرانجام دومى و فرجام نخستين را آشكار ساخته است ؟
ما راه را به آدمى نموديم خواه سپاس بگزارد يا ناسپاسى كند « 3 » . ما دو راه را به او
هامش
( 1 ) . مطفّفين 83 / 1 .
( 2 ) . تاريخ الخلفاء سيوطى 65 .
( 3 ) . انسان 76 / 3 .