را آورديم ، عمر پسر شبه در اخبار المدينة و ديگران آن را ياد كردهاند « 1 » .
ابن اثير نيز آن را نگاشته است « 2 » .
و بر همين بنياد ، دستاويز شمر پسر ذو الجوشن قاتل امام حسين عليه السّلام رسا مىگردد كه ابو اسحاق گزارش كرده و گفته : شمر پسر ذو الجوشن با ما نماز مىگزارد و سپس مىگفت : خداوندا ! براستى تو ارجمند هستى و ارجمندى را دوست مىدارى و مىدانى كه من براستى ارجمندم ، پس مرا بيامرز . گفتم : چگونه خداوند ترا مىآمرزد با اينكه در كشتن فرزند رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله همكارى داشتى ؟ گفت : واى بر تو ! پس چه كنيم ؟ اين فرمانروايان ما ، دستور كارى را به ما دادند و ماهم سر نپيچيديم و اگر با ايشان ناسازگارى مىنموديم از اين الاغهاى تيرهبخت نيز بدتر بوديم « 3 » .
و در سخنى ديگر از او : بار خدايا ! مرا بيامرز كه البتّه من بزرگوارم و از فرومايگان زاييده نشدم . گفتندش : تو بدانديش و بد برداشت هستى ، شتابزده دست بهكشتن دخترزادهء رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله مىآلايى و آنگاه خدا را به اينگونه مىخوانى ؟ گفت : دور شو از من ! اگر ما چنان بوديم كه تو و يارانت مىخواهيد ، براستى از الاغهاى درّهها بدتر بوديم .
و بر اين بنياد بود كه بر ابو بكر طايى و همراهانش رفت آنچه رفت ، سليمان پسر ربوه گفت : من با ده تن از بزرگان - كه ابو بكر پسر احمد پسر سعيد طايى از ايشان بود - در مسجد جامع دمشق گرد آمديم و برترىهاى على بن ابى طالب عليه السّلام را برخوانديم ، ناگهان نزديك به صد كس بر سر ما ريختند و كشان كشان با كتك ما را به نزد فرماندار بردند .
ابو بكر طايى به ايشان گفت : اى سروران ! گوش به سخن ما فرا دهيد ! ما امروز برترىهاى على را برخوانديم و فردا برترىهاى امير مؤمنان معاويه را مىخوانيم و اينك سرودههايى چند آماده دارم ، مىخواهيد بشنويد ؟ گفتند : بخوان . او بىآنكه در مغزش زمينه چينى كند گفت :
هامش
( 1 ) . الاستيعاب : 2 / 408 .
( 2 ) . اسد الغابة : 3 / 289 .
( 3 ) . تاريخ ابن عساكر : 6 / 338 ؛ ميزا الاعتدال ، ذهبى : 1 / 449 .