آيا بهشگفت نمىآيى كه مردى از آزاد شدگان بر سر جانشينى محمّد با ياران او به كشمكش برخيزد ؟ گفت : چه جاى شگفتى است ؟ اين نيروى شاهى از خداوند است كه نيكوكار و تباهى پيشه را از آن بهرهمند مىنمايد و فرعون چهارصد سال بر مردم مصر پادشاهى كرد « 1 » .
و بر اين بنياد است كه سخن مروان پسر حكم انگيزهيابى مىشود ، گفت : « هيچكس نبود كه بيش از على ، از عثمان پشتيبانى كند » . گفتندش : پس چرا بر سر منبرها او را دشنام مىدهيد ؟ پاسخ داد : چون كار ما جز با اين برنامه استوار نمىگردد « 2 » .
و بر همين بنياد است كه كشته شدن عبد الرّحمن پسر خالد ، بهدست معاويه - در هنگامى كه خواست از مردم دست فرمانبرى براى يزيد نگيرد - روا مىنمايد ، كه در ميان شاميان بهسخنرانى پرداخت و گفت : اى مردم شام ! من سالخورده شدهام و مرگم نزديك است و چنان خواستم كه با مردى پيمان فرمانبرى بنديد تا كار شما را سامان بخشد . من نيز تنها مردى از شما هستم و نه بيشتر ، پس برداشتهاتان را بنگريد چيست ، آنان فراهم آمدند و گفتند : ما به عبد الرّحمن پسر خالد خرسندى « 3 » مىدهيم . اين سخن بر معاويه گران آمد ، ولى آنان را در دل بنهفت و سپس چون عبد الرّحمن بيمار شد ، پزشكى يهودى را كه نزد خود داشت و توانست بهسراغ او رود ، بفرمود تا نوشابهاى بهخورد او دهد و بكشدش ، او برفت و چنان كرد تا شكمش بدريد و بمرد و سپس برادرش مهاجر با بردهء خود پنهانى بهدمشق آمد و در راه آن جهود بنشستند تا چون شبانه از نزد معاويه بيرون شد بر او تاختن برد و گروهى كه با وى بودند بگريختند و مهاجر او را بكشت .
اين داستان را ابو عمر ياد كرده و آنگاه مىنگارد : اين سرگذشت او در ميان زندگينامهنويسان و دانشمندان گزارشها و برجا ماندهها آوازهاى بلند دارد كه فشردهء آن
هامش
( 1 ) . بر بنياد آنچه در الدر المنثور : 6 / 19 آمده است كه اين گزارش را ابن ابى حاتم باز نموده است .
( 2 ) . الصّواعق المحرقه 33 .
( 3 ) . يكى از سواركاران قريش و ياران پيامبر است كه روش و خويى نيكو داشته ، مگر آنكه از على و هاشميان روى گردان بوده . اسد الغابة : 3 / 289 .