17 - و سخن وى : دو پسرم را بياوريد تا همانگونه آندو را از گزندها به پناه خدا درآورم كه ابراهيم دو فرزندش را درآورد « 1 » .
18 - و سخن وى به انس دربارهء حسن : افسوس بر تو انس ! فرزند و ميوهء دلم را رها كن « 2 » .
19 - و سخن وى : اين دو پسرم - حسن و حسين - سرور جوانان بهشتىاند « 3 » .
20 - و سخن وى دربارهء على : اين برادر و پسر عمو و داماد من است و پدر فرزندانم « 4 » .
21 - و سخن وى : اين دو پسرم را همسان با نام دو پسر هارون - شبر و شبير - ( حسن و حسين ) نام نهادهام « 5 » .
22 - و سخن وى : اگر از گيتى به جز يك روز نماند خداوند آن روز را چندان دراز كند تا مردى از فرزندان مرا برانگيزد كه همنام من باشد . سلمان گفت : اى رسول خدا ! از كدام فرزندت ؟ با دست به پشت حسين زد و گفت : از اين فرزندم « 6 » .
23 - و نيز سخن دخترزادهء پيامبر - حسن عليه السّلام - در يكى از سخنرانيهايش : منم حسن پسر على ، منم پسر پيامبر ، منم پسر نويد آرنده ، منم پسر پرهيز و بيمدهنده ، منم پسر آنكه چراغى فروغافكن بود و با دستور خدا مردم را بهسوى او مىخواند « 7 » .
24 - و سخن وى به ابو بكر در هنگامى بر منبر نياى پاكش بود : از جاى پدرم فرود آى ! و ابو بكر گفت : راست گفتى كه البتّه اينجا از آن پدر تو است ، و به گزارشى ديگر : از منبر پدرم به زير آى ! و ابو بكر گفت : آرى ، منبر پدر تو است نه منبر پدر من « 8 » .
25 - و سخن وى براى سفارش پس از مرگش : مرا نزد پدرم ، پيامبر بهخاك سپاريد « 9 » .
هامش
( 1 ) . تاريخ ابن عساكر : 4 / 209 .
( 2 ) . كنز العمال : 6 / 222 .
( 3 ) . الصواعق 114 .
( 4 ) . كنز العمال : 6 / 154 .
( 5 ) . الصواعق 115 ؛ كنز العمال : 6 / 222 .
( 6 ) . ذخائر العقبى 136 .
( 7 ) . مستدرك : 3 / 172 ؛ ذخائر القبى 140 و 138 ؛ شرح ابن ابى الحديد : 4 / 11 ؛ مجمع الزوائد : 9 / 146 ؛ الاتحاف 5 .
( 8 ) . الرياض النضرة : 1 / 139 ؛ شرح ابن ابى الحديد : 2 / 17 ؛ الصواعق : 108 ؛ تاريخ الخلفاء سيوطى 54 ؛ كنز العمال : 3 / 132 .
( 9 ) . الاتحاف شبراوى 11 .