تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 186

مساهمون:

ص١٨٦
26 - و سخن دخترزادهء پيامبر - حسين عليه السّلام - به عمر : از منبر پدرم فرود آى . و عمر گفت : آرى منبر پدر تو است نه منبر پدر من ، چه‌كسى دستور داده اين‌گونه سخن بگويى ؟ « 1 » 27 - و سخن ابن عبّاس : اين دو - حسن و حسين - دو پسر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله هستند « 2 » . 28 - و سخن زهير پسر قين در پاسخ حسين : اين پسر رسول خدا ! سخن ترا شنيديم « 3 » . 29 - و سخن دخترزادهء پيامبر ، حسن : برگزيدهء خداوند از ميان آفريدگان ، پدر من است . - و البتّه پس از نياى من - و خود فرزند دو برگزيده هستم - نقره‌اى است كه از زر ريخته شده و من نقره زاييدهء دو زر هستم « 4 » . 30 - و سخن وى : - منم پسر آن‌كس كه شما جايگاه او را مىشناسيد و چهرهء حقيقت را گرد و خاكى نپوشانده . - مگر رسول خداوند پدر و نياى من نيست ؟ آن‌گه كه اختران روى پنهان كنند من ماه دو هفته هستم « 5 » . 31 - و سخن فرزدق در ستايش امام سجّاد ، علىّ بن حسين عليهما السّلام : - اين پسر بهترين كس از همهء بندگان خداست اين پسر پرهيزكار برگزيده و پاكيزه و برجسته است . 32 - و سخن ابن بشر در ستايش زيد پسر حسن پسر على بن ابى طالب عليهم السّلام : - چون اين فرزند پيامبر برگزيده به دل تپه‌اى فرود آيد خشكى و بىگياهى را از ميان مىبرد . و چوبهاى آن نهالهاى سرسبز مىگردند . - زيد - در هرخزانى - بهار مردمان است ، همان‌گاه كه تندرها و آذرخش‌ها بارانى به
هامش
( 1 ) . تاريخ ابن عساكر : 4 / 321 . ( 2 ) . همان : 4 / 322 و 212 . ( 3 ) . جمهره خطب العرب : 2 / 40 . ( 4 ) . الاتحاف شبراوى 49 . ( 5 ) . همان 57 .