26 - و سخن دخترزادهء پيامبر - حسين عليه السّلام - به عمر : از منبر پدرم فرود آى . و عمر گفت :
آرى منبر پدر تو است نه منبر پدر من ، چهكسى دستور داده اينگونه سخن بگويى ؟ « 1 »
27 - و سخن ابن عبّاس : اين دو - حسن و حسين - دو پسر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله هستند « 2 » .
28 - و سخن زهير پسر قين در پاسخ حسين : اين پسر رسول خدا ! سخن ترا شنيديم « 3 » .
29 - و سخن دخترزادهء پيامبر ، حسن : برگزيدهء خداوند از ميان آفريدگان ، پدر من است .
- و البتّه پس از نياى من - و خود فرزند دو برگزيده هستم
- نقرهاى است كه از زر ريخته شده و من نقره زاييدهء دو زر هستم « 4 » .
30 - و سخن وى :
- منم پسر آنكس كه شما جايگاه او را مىشناسيد و چهرهء حقيقت را گرد و خاكى نپوشانده .
- مگر رسول خداوند پدر و نياى من نيست ؟ آنگه كه اختران روى پنهان كنند من ماه دو هفته هستم « 5 » .
31 - و سخن فرزدق در ستايش امام سجّاد ، علىّ بن حسين عليهما السّلام :
- اين پسر بهترين كس از همهء بندگان خداست اين پسر پرهيزكار برگزيده و پاكيزه و برجسته است .
32 - و سخن ابن بشر در ستايش زيد پسر حسن پسر على بن ابى طالب عليهم السّلام :
- چون اين فرزند پيامبر برگزيده به دل تپهاى فرود آيد خشكى و بىگياهى را از ميان مىبرد .
و چوبهاى آن نهالهاى سرسبز مىگردند .
- زيد - در هرخزانى - بهار مردمان است ، همانگاه كه تندرها و آذرخشها بارانى به
هامش
( 1 ) . تاريخ ابن عساكر : 4 / 321 .
( 2 ) . همان : 4 / 322 و 212 .
( 3 ) . جمهره خطب العرب : 2 / 40 .
( 4 ) . الاتحاف شبراوى 49 .
( 5 ) . همان 57 .