تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 188

مساهمون:

ص١٨٨
37 - و سخن وى : - آيا اندوهگين نمىشوى كه زادگان زياد آنچه را از پيامبر ماند و بايد به فرزندانش برسد ، بربايند ؟ 38 - و سخن حمانى : - گروهىاند كه چون جوانمردى كنند پرتو سرفرازىها پايين و بالاى چهره‌شان را درخشان مىسازد . - اگر كار به‌شمارش سربلندىها كشد ، احمد را پدر خويش مىخوانند ، زيرا هر شاخه‌اى به‌تنهء درخت پيوند مىخورد . 39 - و سخن تنوخى : - رسول خدا و فرزند وصى او كه انگيزه‌هاى تباه‌سازى را در دين ما گنجانده است . 40 - و سخن زاهى : - فرزندان پيامبر ! شما را با شمشير زور نابود كنند ، و آنگاه بختك‌ها مرا در خواب ، آرام بگذارد كه ديده برهم نهم ؟ 41 - و سخن ناشى : - پسران احمد ! دل من از اندوه شما پاره‌پاره شده است و آنچه را من در ماتم شما مىكشم كسى مانند آن نشنيده . 42 - و سخن صاحب پسر عباد : - على و الا پايگاه ، همانندانى ندارد - نه سوگند به خدايى كه جز او هيچ خدايى نيست - - بنياد او همان بنياد پيامبر است كه مىشناسى و دو پسر او - چون سرافرازى ورزند - دو پسر وىاند . 43 - و سخن وى : - آيا سر پسر پيامبر را مىبرند و آنگاه در ميان آفريدگان گروهى هستند كه در پيش روى او جان نباخته‌اند ؟ 44 - و سخن وى :
الغدير ( فارسى ) — صفحة 188 | الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني) / واحدى