37 - و سخن وى :
- آيا اندوهگين نمىشوى كه زادگان زياد آنچه را از پيامبر ماند و بايد به فرزندانش برسد ، بربايند ؟
38 - و سخن حمانى :
- گروهىاند كه چون جوانمردى كنند پرتو سرفرازىها پايين و بالاى چهرهشان را درخشان مىسازد .
- اگر كار بهشمارش سربلندىها كشد ، احمد را پدر خويش مىخوانند ، زيرا هر شاخهاى بهتنهء درخت پيوند مىخورد .
39 - و سخن تنوخى :
- رسول خدا و فرزند وصى او كه انگيزههاى تباهسازى را در دين ما گنجانده است .
40 - و سخن زاهى :
- فرزندان پيامبر ! شما را با شمشير زور نابود كنند ، و آنگاه بختكها مرا در خواب ، آرام بگذارد كه ديده برهم نهم ؟
41 - و سخن ناشى :
- پسران احمد ! دل من از اندوه شما پارهپاره شده است و آنچه را من در ماتم شما مىكشم كسى مانند آن نشنيده .
42 - و سخن صاحب پسر عباد :
- على و الا پايگاه ، همانندانى ندارد - نه سوگند به خدايى كه جز او هيچ خدايى نيست -
- بنياد او همان بنياد پيامبر است كه مىشناسى و دو پسر او - چون سرافرازى ورزند - دو پسر وىاند .
43 - و سخن وى :
- آيا سر پسر پيامبر را مىبرند و آنگاه در ميان آفريدگان گروهى هستند كه در پيش روى او جان نباختهاند ؟
44 - و سخن وى :
الغدير ( فارسى ) — صفحة 188
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص١٨٨