تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 5

مساهمون:

ص٥
- بستگى دودمانى او ( حسين ) همچون بامداد روشن است كه گوهر خود وى همچون خورشيد تابان و فروزان آن را مىآرايد . - اوست سرورى شايستهء پشتگرمى ، خوشبخت ، به‌خاك افتنده در برابر خدا . سيد الشهداء ، كه گرفتار است و - زير شكنجهء سخت - ستم‌ها بر وى مىرود . - ماهى كه ديدهء آسمان - اندوهگنانه - در سوگ او گريست و دل روزگار برايش تپيدن گرفت . - به‌خدا هرگز فراموش نمىكنم او را كه تنها و تشنه‌لب بود با آنكه در پيش روى او چشمهء لبريز از آب ، گرگان بيابان را هم سيراب مىكرد . - و نيز حضرت عبّاس را كه دشمنان جامه از پيكر او به‌دركرده ، برهنه بر زمينش افكندند . - و آن كودك را كه خورشيد زندگىاش گرفت و آفتاب آن براى هميشه راه با دختران سپرد . - فرزندان اميّه در پيكر ياران او نيزه‌هايى سخت را خرد كردند . - ( حسين و همراهان ) نيزه‌ها را پيمانه‌اى شمرده و با آن ، بادهء مرگ نوشيدند و با آميختن آن با گرفتارىها ، خود را به‌پاى آزمايش كشيدند . - اندام‌هاشان از هم گسيخت و تن‌ها پاره‌پاره گرديد تا سرها به پاها رسيد و در كنار آنها جاى گزيد . - پس از جان دادن ، در روز رستاخيز ، سراى پاينده و برجاى ماننده را به‌ارث بردند ، - دخترزادهء پيامبر درد دلهايى داشت و او را ياورى نبود ، درد دلهاى خود را به‌آستان پروردگار آسمان‌هاى بلندپايه برد . - در كرانه‌هاى پرآب فرات لب تشنه بود و چون مىخواست آب بنوشد ، مىديد او را از لبهء شمشيرهاى آبداده سيراب مىكنند . - آن گروه در لشگرى او را گرداگرد فروگرفته بودند كه همچون دريا آغاز آن با انجامش همسان بود .