ده تن را كه در آنجا بودهاند ، نام ببريم . « 1 »
مىبينى ؟ ابن حجر در يادآورى گزارش درنگ مىكند ، نه مهرى كه به خليفه دارد مىگذارد آن را بپذيرد و نه درستى آن راه مىدهد كه از آن چشم بپوشد . پس نخست آمده و آن را مايهء شگفتى مىشمارد و سپس با اينكه سند خبر آن را پاكيزه مىخواند ، مايهاش را ناپسند مىانگارد . گاهى گمان مىبرد كه نادرست باشد و يكجا هم مىنويسد « چون ميانجيانى شايستهء پشتگرمى دارد ، با برترى يافتنش زبانزد گرديده » و سرانجام راستى و درستى و درستى گزارش ، او را از پا درمىآورد و اينگونه گريبان خود را رها مىكند كه : « چون نام عمر هم در ميانه هست ، از همين نشانى بايد گفت كه ابو بكر ياد شده همان صديق است » ، پس آندو را نيز از آن يازده تن مىشمارد كه در خانهء ابو طلحه به بادهگسارى پرداختهاند .
ابن حجر خود مىداند كه آنچه ابو نعيم از داستان عايشه در حليه آورده است ، نمىتواند در برابر اين گزارش استوار و روشن بايستند كه با سند درست بازگو شده - آن هم از زبانى مردانى كه نگارندگان « شش صحيح » سخنان آنان را سرمايهء نگاشتههاشان مىگيرند . ابو نعيم از طريق عباد ابن زياد ساجى و او از ابن عدى و او از شعبه و او از ابو الرّجال محمّد بن عبد الرحمن و او از مادرش عمره و او از عايشه اين گزارش را آورده است . آنگاه گفته است : گزارشى عجيب است كه جز از داستان عباد بن ابو عدى آن را ننوشتم . « 2 » و تازه يكى از ميانجيهاى سند ، عباد بن زياد ساجى است كه متّهم است بر آيين قدريان « 3 » بوده و موسى بن هارون گويد : گزارشهاى او را رها كردم و ابن عدى گفته است او از آن مردمان كوفه است كه در راه شيعيگرى ، تند مىرفتند « 4 » و در برترىهاى اين و آن
هامش
( 1 ) . رك : فتح البارى : 10 / 30 ؛ عمدة القارى : 2 / 84 .
( 2 ) . رك : حلية الاولياء : 7 / 160 .
( 3 ) . كسانى كه سرنوشت خدايى را باور نداشته و هركس را پديد آرندهء كار خويش مىشمارند و بدكيشى و گناه را از كار بنده - و نه خدا - مىدانند و در ديدهء تودهء سنّيان همسنگ دوگانهپرستان و گبرند .
( 4 ) . اين كدام شيعى تندرو است كه گزارشى به اينگونه در بىگناه نماياندن ابو بكر دارد ؟ آن هم در جايى كه بزرگان سنّى نيز نمىتوانند از بزهكار شمردن وى چشم بپوشند ؟