- گويا آن چاه - چاه بدر - پيش چشم من است كه - با ريختن كشتهها در آن - همچون كوهان شتر بالا مىآيد « 1 » .
- گويا آن چاه - چاه بدر - پيش چشم من است كه جوانان را با جامههاى بزرگمنشانهء ايشان در آن سرنگون مىسازند .
گفت : اين گزارش به رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله رسيد ، بىتابانه بيامد ، چندانكه دامن جامهاش از سر بىتابى بر زمين مىكشيد ، چون خود را به آنان رساند و آن مرد وى را بديد . رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله آنچه را در دست داشت ، بلند كرد تا بر وى بزند و او گفت از خشم خدا و پيامبر او بهخدا پناه مىبرم و به خدا سوگند كه ديگر هرگز مزهء مى را نيز نخواهم چشيد . آنگاه خداوند - با فرستادن اين فراز - ناروا بودن اين كار را باز نمود : اى آنانكه ( به آيين راستين ) گرويدهايد ! جز اين نيست كه بادهگسارى و برد و باخت و بتپرستى و تيرهاى گروبندى پليد است - تا آنجا كه مىگويد - آيا شما از آن دستبردار هستيد « 2 » ؟ عمر بن خطّاب گفت :
دست شستيم ، دست شستيم « 3 » .
و هم بزّاز از انس بن مالك آورده است كه گفت : من آن روز ساقى آن گروه بودم ، و بادهء انگور و انجير را بههم آميخته بوديم و در ميان گروه مردى بود كه او را ابو بكر مىگفتند ، پس چون نوشيد ، گفت :
- مادر بكر را با درود خويش خوش آمد گوى ، مگر تو پس از بستگانت تندرست خواهى زيست ؟
- پيامبر خدا به ما مىگويد كه دوباره زنده خواهيم شد . چگونه آنكس كه ريشه كن شده زندگى را باز خواهد يافت « 4 »
هامش
( 1 ) . چون مسلمانان در جنگ نامبرده ، كشتههاى دشمنان را در چاه بدر ريختند .
( 2 ) . مائده 5 / 90 .
( 3 ) . رك : تاريخ طبرى : 2 / 203 و در چاپ ديگر : 2 / 211 ، بر خوانندگان پوشيده نماند كه طبرى نام ابو بكر را انداخته و بهجاى آن نوشته : مردى ، چنانكه واژهء « ام بكر - مادر بكر » را نيز در سرودهء او به « ام عمرو » دگرگون گردانيده و اينها همه براى چه ؟ تا آبروى پيشوايش ريخته نشود !
( 4 ) . مجمع الزّوائد : 5 / 51 .