نمىدانيم ؟ زيرا مىشود - و چنين هم شده - كه او چيزى نگفته باشد و آنان گزارش را به اين رنگ درآوردهاند تا ديگران را به پندار افكنند كه وى در آن روز برترىهايى داشته كه جاى هيچ چون و چرا نبوده است ، ولى اكنون نگاهى مىاندازيم بهتنها برترىاى كه خود در آنجا ياد كرده و آن اين است كه خليفه نخستين كسى است كه اسلام را پذيرفته يا نخستين كسى كه نماز گزارده ؛ با اينكه چنين نبوده و اين سخن ؛ با داورى بزرگترين پيامبران و گفتار روشن يارانش ناسازگار است و ما بهگستردگى دراينباره سخن رانديم و صد گفتار آشكار آورديم ، چه از پاكترين پيامبران و چه از امير المؤمنين و چه از نخستين ياران پيامبر و چه از شاگردان نيكوكار ايشان و همه دراينباره كه نخستين كسى از مردان كه اسلام آورد و نماز گزارد ، سرور ما امير المؤمنين عليه السّلام است و آنجا روشن كرديم كه ابو بكر نخستين كسى كه اسلام آورد يا نماز گزارد نيست و چنانچه در خبر صحيح طبرى آمده ، وى پس از بيش از پنجاه مرد ديگر اسلام آورده است . « 1 »
و اگر ياران پيشين پيامبر چيزى از آن همه گزارشهاى ساختگى در برترى وى را مىدانستند ، البتّه در آن روز كه مردم را به فرمانبرى از او مىخواندند ، بهجاى آنكه براى رام شدن و سر فرود آوردن آنان از ترساندن و بيم و هراس دادن كمك بگيرند ، با گفتگو در پيرامون همانها خيلى هم آسانتر كار را از پيش مىبردند و آنگاه عمر بن خطّاب نيز در برترىهايى كه در روز سقيفه براى او برشمرد ، به اين اندازه بسنده نمىكرد كه بگويد :
كيست كه مانند اين سه برترى را داشته باشد : « يكى از آندو تن كه در غار بود » ، « هنگامى كه به دوست همراهش گفت اندوه مخور » « براستى خداوند با ما است » .
و بگويد : سزاوارترين مردم بهكار پيامبر خدا ، دومين از آن دو تن است كه در غار بودند كه ابو بكر همان پيشاهنگ سالخورده باشد .
و در روزى كه توده برايش دست فرمانبرى مىگيرد ، بگويد : براستى ابو بكر يار رسول خداست و دومين از آن دو تن كه در آن شكاف كوه بودند . « 2 »
هامش
( 1 ) . رك : الغدير ( متن عربى / چ 2 ) : 3 / 219 - 243 .
( 2 ) . رك : سيرهء ابن هشام 4 / 340 ؛ الرياض النضرة : 1 / 166 - 162 ؛ تاريخ ابن كثير : 5 / 248 و 247 ؛ شرح ابن ابى