هان ! بهخدا سوگند هرتيرى در تيردانم دارم بهسوى شما مىافكنم و نيزه و سنانم را از خونتان رنگين مىسازم و با شمشيرى كه در دست دارم ، شما را مىزنم و با كسانى از خاندان و تبارم كه با من همراهى نمايند ، با شما پيكار مىكنم . « 1 »
و پس از آنكه چهارمى را مىبيند كه بيعتى به اينگونه را نكوهش مىكند و آتش جنگ را بر مىافروزد و گويد : براستى گرد و غبار و دودى مىبينم كه جز با خونريزى فرو نمىنشيند . « 2 »
و پس از آنكه كسى همچون سعد بن عباده - سركردهء خزرجيان - را مىبيند كه در گرداب خوارى افتاده ، بر سر او مىجهند و با خشم فرياد مىكشند : سعد را بكشيد ! خدا بكشدش كه از دورويان است - يا آشوبگر است - و گوينده بر سرش ايستاده و مىگويد :
براستى بر سر آن شدم كه ترا لگدكوب كنم تا استخوان پيكرت از جاى به در رود - يا چشمانت از جاى خود به در شود - . « 3 »
و پس از آنكه قيس بن سعد را مىبيند كه ريش عمر را گرفته و گويد : بهخدا سوگند اگر مويى از سر او كم شود ، تا يك دندان درست در دهان تو هست ، برنمىگردم - يا اگر مويى از او بخوابد و فرو نشيند - برنمىگردم تا همهء اندامهايت را از هم بپاشم . « 4 »
و پس از آنكه زبير را مىبيند ، با شمشير كشيده گويد : تيغ را در نيام نخواهم كرد تا براى على از همه دست فرمانبرى بگيرم و عمر مىگويد : « بگيريد اين سگ را ! » پس شمشير را از دست وى گرفته و بر سنگ مىزنند و مىشكنند . « 5 »
و پس از آنكه مقداد - يار بزرگوار پيامبر - را مىبيند كه به سينهاش مىكوبند ؛ و حباب پسر منذر را مىبيند كه بينىاش مىشكند و دستش كوفته مىگردد ؛ و مىبيند پناهندگان
هامش
( 1 ) . الامامة و السياسة : 1 / 1 ؛ تاريخ طبرى : 3 / 210 ؛ تاريخ ابن اثير : 2 / 137 ؛ شرح ابن ابى الحديد : 1 / 128 ؛ السيرة الحلبيه : 3 / 387 .
( 2 ) . رك : الغدير ( متن عربى / چ 2 ) : 7 / 253 .
( 3 ) . مسند احمد : 1 / 56 ؛ العقد الفريد : 2 / 249 ؛ تاريخ طبرى : 3 / 210 ؛ الرياض النضرة : 1 / 162 ؛ سيرهء ابن هشام : 4 / 339 ؛ السيرة الحلبيه : 3 / 387 .
( 4 ) . تاريخ طبرى : 3 / 210 ؛ السيرة الحلبيه : 3 / 387 .
( 5 ) . الامامة و السياسة : 1 / 11 ؛ تاريخ طبرى : 3 / 199 ؛ الرياض النضرة : 1 / 167 ؛ شرح ابن ابى الحديد :
1 / 132 و 58 و 2 / 19 و 5 .