تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 111

مساهمون:

ص١١١
يافت « 1 » . يار غار پيامبر و اوّل كس از نخستين گروه پيشگامان كه در كوچيدن به مدينه همراه او رفته است ، بايد وى را بزرگ و ارجمند بداريم و تبهكارى آشكارى است كه آنچه را براستى از وى است ، از او دريغ ورزيم و در مرزبندى سرمايهء روانىاش كوتاهى كرده ، داورى دادگرانه‌اى نكنيم و فرمانبردار گرايش‌هاى خويش شويم . ما نمىخواهيم پيرامون جانشينى پيامبر به‌سخن پردازيم و در زمينهء اينكه چگونه به انجام رسيد ؟ چگونه گرديد ؟ چگونه برپا شد ؟ و چگونه راه خود را دنبال كرد ؟ و آيا رأىگيرى آزادانه‌اى در كار بود ؟ و آيا سفارش‌هاى بزرگترين آيين گذاران به‌كار بسته شد ؟ يا خواسته‌ها و هوس‌ها بود كه در آن روز با زورگويى فرمان مىراند ، مىگرفت و مىتاخت ، به فرازونشيب مىبرد ، مىگشود و گره مىزد ، مىشكست و استوارى مىبخشيد و مىبست و باز مىكرد ؟ ما نمىخواهيم در پيرامون همهء اينها به‌گفتگو پردازيم ، آن هم پس از آنكه جهانيان داستان سقيفه را كه مردمى از جاهاى پراكنده در آنجا گردآمده بودند ، شنيده‌اند ، و گزارش آن رستاخيز سترگ را آويزهء گوش كرده‌اند ، همان كشمكش بزرگ ميان مهاجران و انصار را كه سخن قرآن - دربارهء آن - راست درآمد : « هنگامى كه آن پيش‌آمد رخ داد - كه در روى دادن آن دروغى نيست و بالا برنده و به‌زير كشنده است . . . » « 2 » چه مىتوانم گفت ؟ پژوهشگران ؛ تاريخ را در برابر خود نهند و بررسى كنند كه چگونه هركسى از تودهء مردم در آن روز ؛ رهايى و رستگارى را در آن مىديد كه با هيچ كدام از دسته‌هاى گوناگون همدست نشود و از اينكه به‌ناگهان در آشوبهاى سوزان درآيد ، خوددارى كند ؛ آنچه در دل او مىگذشت بيمناكش مىساخت كه اگر راه كشمكش برود و در برابر گروهى با گروه ديگر همداستان گردد ، سرش بر باد خواهد رفت ؛ به‌ويژه پس از آنكه - با دو چشم خود - شمشيرى آخته را ديده و - با دو گوشش - فرياد مردى درشت گفتار را شنيده بود كه هركس مىگفت رسول خدا درگذشته است ، وى را از كشته شدن
هامش
( 1 ) . قمر 54 / 3 . ( 2 ) . واقعه 56 / 3 .