خداست .
- نه زنى بود و نه قابلهاى كه دختر شرافت و بزرگوارى و جود و بخشش را يارى كند .
- تنگدستى شريفترين مردم را تنها رها مىكرد ، امّا توانگر هرزهء فاسد هرگز تنها نبود .
- هركجا مىگشت پيشانى به خاك مىسود و سجدهكنان چهره بر خاك مىنهاد .
- فاطمه بر ناراحتى صبر كرد تا آنكه شب فرارسيد و آن بانوى رنج كشيده را در برگرفت .
- ناگهان ستارهاى شتاب از افق سرزد كه شب را به پرتو تازهاى روشن مىكرد .
- و فاطمه به حطيم نزديك شد و آرام گرفت و چونان خوشهء خرما به پردهء كعبه آويخت .
- آنگاه خوشبختانه نورى در فضا درخشيدن گرفت و بارانى شديد به زمين فرو باريد .
- و كبوتر بيدار شد و به پرواز درآمد ، و اركان كعبه از آواز پرندگان مسرور شد .
- مسجد الحرام از خوشى لبخند زد و سنگهاى آن به ترانهخوانى پرداخت .
- آن روز را دو طلوع بود : يكى طلوع خورشيد و ديگرى طلوع نوزادى چون على .
- فريادى چونان غرّش شير در آنجا پيچيد كه مادر را به وحشت انداخت .
- فرزند را حيدر خواند به دو اميد بست و در آرزوى نيكبختىاش به سجده افتاد .
- پسرش را چون پدر اسد ناميد و نام پدربزرگ به نواده اهدا شد .
- پدرش گفت : او را على ناميديم پس آسمان در تأييدش شكافت .
- اين نامى است كه تاكنون دهان به دهان گشته و از نسلى به نسل ديگر انتقال يافته است .
- روزگار پير مىشود و او همانند صبح باقى و پا برجاست و هرروز از نو طلوع مىكند .
شاعر را بشناسيم
وى سيد عبد العزيز فرزند محمّد فرزند حسن فرزند ابو نصر حسينى سريجى اوالى است كه علامه سماوى شرح حالش را در الطليعة من شعراء الشيعة آورده گويد : او فاضلى بود اديب و جامع و شاعرى بود ظريف و ماهركه تقريبا به سال 750 در بصره وفات نمود . « 1 »
هامش
( 1 ) . ديوان بولس سلامة 56 .