تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 51

مساهمون:

ص٥١
منصرف شد ، در حالى كه بيمناك بود . - تا آنكه چهل سالت كامل شد و خورشيد پيامبرى تابيد و قرآن ظاهر شد . - پس گلوله‌ها و سنگهاى تابنده بر شيطانها افكندند و بتها از ترس سرنگون شدند . - و زمين در سلام‌كردن به تو به زبان آمد و درختها و سنگها و تلهاى ريگ ترا درود گفتند . - و كليد تمام گنج‌ها را براى تو آوردند ، ولى زهد و معرف تو ، ترا از آن بازداشت . - نگاه كردم پشت ترا چونان پيش رويت نگريستم و ديدم بر آن مهرى آشكار و نمايان است كه شك را بر طرف مىكند . - و زمين گسترده صبح كرد ، در حالى كه براى تو مسجد بود و تمام زمين مكان نماز خوانده شد . - و تو به رعب ترس بر دشمنانت و چيره گشتى و فرشتگان در جنگها ياران تو يارانى بودند . - و به سوى تو جوانى چون عبد اللّه بن سلام آمد ، در حالى كه با رغبت اسلام آورده بود « 1 » و سلمان هم مسلمان آمد . - و صبحگاهى شترها و آهوها با تو سخن گفتند و سوسمار و اژدها و گرگ نيز با تو حرف زدند . - و ستون حنّانه براى منبر رفتن تو درودگويان ناله كرد و در كف دست تو سنگ‌ريزه تسبيح گفت . - و خوشهء خرمايى به سوى تو فرود آمد ، سپس آن را به نخلى كه به آن بارور شده و زينت يافته بود ، بازگردانيد . - و دو درختى كه آنها را فراخواندى ، به سويت آمدند تا آنكه شاخه‌هايشان به‌هم خورد . - و لشگريان از تشنگى به تو شكايت كردند و از انگشتان تو آب جارى شد .
هامش
( 1 ) . ر ك : سيرة ، ابن هشام : 2 / 138 .
الغدير ( فارسى ) — صفحة 51 | الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني) / واحدى