منصرف شد ، در حالى كه بيمناك بود .
- تا آنكه چهل سالت كامل شد و خورشيد پيامبرى تابيد و قرآن ظاهر شد .
- پس گلولهها و سنگهاى تابنده بر شيطانها افكندند و بتها از ترس سرنگون شدند .
- و زمين در سلامكردن به تو به زبان آمد و درختها و سنگها و تلهاى ريگ ترا درود گفتند .
- و كليد تمام گنجها را براى تو آوردند ، ولى زهد و معرف تو ، ترا از آن بازداشت .
- نگاه كردم پشت ترا چونان پيش رويت نگريستم و ديدم بر آن مهرى آشكار و نمايان است كه شك را بر طرف مىكند .
- و زمين گسترده صبح كرد ، در حالى كه براى تو مسجد بود و تمام زمين مكان نماز خوانده شد .
- و تو به رعب ترس بر دشمنانت و چيره گشتى و فرشتگان در جنگها ياران تو يارانى بودند .
- و به سوى تو جوانى چون عبد اللّه بن سلام آمد ، در حالى كه با رغبت اسلام آورده بود « 1 » و سلمان هم مسلمان آمد .
- و صبحگاهى شترها و آهوها با تو سخن گفتند و سوسمار و اژدها و گرگ نيز با تو حرف زدند .
- و ستون حنّانه براى منبر رفتن تو درودگويان ناله كرد و در كف دست تو سنگريزه تسبيح گفت .
- و خوشهء خرمايى به سوى تو فرود آمد ، سپس آن را به نخلى كه به آن بارور شده و زينت يافته بود ، بازگردانيد .
- و دو درختى كه آنها را فراخواندى ، به سويت آمدند تا آنكه شاخههايشان بههم خورد .
- و لشگريان از تشنگى به تو شكايت كردند و از انگشتان تو آب جارى شد .
هامش
( 1 ) . ر ك : سيرة ، ابن هشام : 2 / 138 .