- و فرياد مىزد آيا براى نجات من از سوختن راهى هست ؟
- اين آتش را كه مرا فراگرفته است ، چگونه خاموش كنم ؟ من نمىدانم .
- نورى تابيد و همهء هستى را روشن كرد .
- نه ماهى را در آسمان ديدم و نه ستارهء درخشانى را .
- و جستجو كردم و در آنجا آذرخشى را نيافتم .
- پس براى چه نورى اين جهان را روشن كرده است ؟ من نمىدانم .
- اين باغ پيش از اين در پژمردگى بود .
- ناگهان ابرهايى بارانزا در آسمان پديدار گشت و باريدن گرفت .
- و در آن هنگام باد خنكى جانهاى زمينيان را نوازش داد .
- چطور اوضاع دگرگون شد و چهرهء روزگار زيبا و خوشبو آمد ؟ من نمىدانم .
- برخاستم تا بر پرسش از اين و آن ، پرده از اين راز بردارم .
- و همه را ديدم كه مانند من در اضطراب و پريشانى هستند .
- و انديشهها را در مخالفت و برخورد با يكديگر يافتم .
- و آخر كار ناتوانى همه را فراگرفت و گفت : من نمىدانم .
- در اين هنگام عاطفهاى محبّتآميز نهانى مرا آگاهى داد .
- و من گمان كردم و داناى زيركى اين حقيقت را به ديده يقين باور كرد .
- كه ميلاد مولاى ما امير المؤمنين فرارسيده است .
- پس واگذار نادان را تا بگويد كه من نمىدانم .
- در كعبهء خداى بخشنده نوزادى غير از او نبوده است .
- زيرا او در والامقامى برتر از آن است كه در ميان آفريدگان همانندى داشته باشد .
- و يادش پياپى در قرآن محكم خدا آمده است .
- آيا نادان بددل بعد از اين مىگويد : من نمىدانم .
- فاطمه آمد ، در حالى كه بهترين فرزند را دربر داشت .
- نوزادى با نورى پاك آمد نه از آب پست .
الغدير ( فارسى ) — صفحة 46
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٤٦