تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 519

مساهمون:

ص٥١٩
- مىگفت : اى شمر ! در كشتن پسر فاطمه شتاب نكن ، زيرا عجله ستوده نيست . - آيا اين پسر على و بتول نيست و كسى كه پيامبرى در اين امت به جد او پايان يافت ؟ اين است امام ، آنچنان منتهى به شرافت ذريه مىشود كه ستاره زحل به آن بلند مرتبگى نمىرسد . - از لغزشى كه تو را در آتش جهنم مىاندازد حذر كن و جدا لغزشها جوان را ساقط و پست مىكند . - شمر بدبخت جز مخالفت كارى نكرد و آيا شايسته نكوهش اهل كفر نيست ؟ - و سرى را خواست جدا كند كه مدتها پيامبر لب و دندان آن را بوسيده بود . - تا آنكه خواهرش را ديد در آن نزديكى كه افتان و خيزان مىآيد . - دستش را از غصه زياد بر قلبى گذارد كه از غم و اندوه مضطرب بود . - مىگفت : اى يگانه‌اى كه ما عمرى به تو اميد داشتيم ، پس آرزوى ما ناكام شد . - اى ماهى كه در شرافت بالا رفت و در خاك پنهان شد و حال آنكه كامل بود . - برادرم تو خورشيدى بودى كه به آن روشن مىشدند پس نزد ما كودكى رها شد . - تو پايه شرافت بودى كه از اساس آن نمايان بودى و اكنون اسطوانه بزرگى ويران و منتقل شده است . - تو كريم الطرفين بودى كه اسب در سرعتش به آن نمىرسد و از ابتدا درك بزرگى كرد و او نگهدار شرف بود . - خيال نمىكردم از قبل در ميان مردم پست گرفتار و راهها از جلويت بسته باشد . - اگر جغد به شكار شاهين شتاب كند پيروز مىشود و يا بزغاله شيرى را غافلگير كند ؟ ! - نه ، فكر نمىكردم كه دريايى از تشنگى بميرد و حال آنكه از او آبراهى به تندرستان متصل باشد . - اى كاش چشم تو بعد از محجوب شدن ما را اسير مىديد كه اشرار و فرومايگان چگونه ما را مىكشند . - ما را بر شتران بىجهاز سير مىدادند و ساربان به ما نه مهلت مىداد و نه مدارا مىكرد .