تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 521

مساهمون:

ص٥٢١
- من آن را سپرى از آتش دوزخ ساخته‌ام و به آن اميد بهشت با جويهاى عسل دارم . - درود خدا بر شما باد هنگامى كه بابلى بر گلى نغمه‌سرايى مىكند و شب بر جهان پرده تاريك افكند .

قصيده ششم

- اميد است موعدى كه اگر پذيرفتن صحيح باشد آن را برسانى اگر پيامرآور به قبول كردن عزت گذارد . - چه بسا باد صبا پيامى براى من آورد اگر افتخار رسيدن و اصل شود . - مدت گلايه ما طول كشيد و راهى به رسيدن آنچه تو مىپسندى نيست . - آيا هرروز براى گلايه نامه‌ها قاصدى هست كه آنچه را ميان ماست تجديد كند . - نامه‌هاى گلايه جواب ندارد و خلط خونين سينه‌ها در سطرهاى نامه طولانى مىشود . - وسائل پرسنده بر آن از فروتنى دلالت مىكند و از گلايه جدايى فصل‌ها است . - چه بسا گوش شنوايى كه به سخن گوينده‌اى توجه مىكند و دل سخت را نرم مىكند و قلب آزرده‌اى را مهربان مىكند . - و شگفت‌انگيزتر اينكه ترا به دورى از من واداشته و عجيب‌تر اينكه سخن سخن‌چين را قبول كنى . - عادت نفس من بر وعده دادن به دشمن است و هرسخاوتمندى به وعده دادن بخيل است . - اگر اعراض كردى و خسته شدى ترا معذور دارم كه من خيال مىكنم كه تو شاخه‌اى هستى و شاخه‌ها سرازير مىشوند . - و تو براى گروه آهوان آفريده نشده‌اى و جز اين نيست كه خلق تو در كمال از آنها سر است . - و من بودم كه گريه مىكردم و خانه‌ها آباد بود و براى روندگان از سفر سير نكرد . - چگونه ، و حال آنكه مزار دور است و گروهى از رفتن و جدايى و نزديك شدن ترسيدند .
الغدير ( فارسى ) — صفحة 521 | الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني) / واحدى