- من آن را سپرى از آتش دوزخ ساختهام و به آن اميد بهشت با جويهاى عسل دارم .
- درود خدا بر شما باد هنگامى كه بابلى بر گلى نغمهسرايى مىكند و شب بر جهان پرده تاريك افكند .
قصيده ششم
- اميد است موعدى كه اگر پذيرفتن صحيح باشد آن را برسانى اگر پيامرآور به قبول كردن عزت گذارد .
- چه بسا باد صبا پيامى براى من آورد اگر افتخار رسيدن و اصل شود .
- مدت گلايه ما طول كشيد و راهى به رسيدن آنچه تو مىپسندى نيست .
- آيا هرروز براى گلايه نامهها قاصدى هست كه آنچه را ميان ماست تجديد كند .
- نامههاى گلايه جواب ندارد و خلط خونين سينهها در سطرهاى نامه طولانى مىشود .
- وسائل پرسنده بر آن از فروتنى دلالت مىكند و از گلايه جدايى فصلها است .
- چه بسا گوش شنوايى كه به سخن گويندهاى توجه مىكند و دل سخت را نرم مىكند و قلب آزردهاى را مهربان مىكند .
- و شگفتانگيزتر اينكه ترا به دورى از من واداشته و عجيبتر اينكه سخن سخنچين را قبول كنى .
- عادت نفس من بر وعده دادن به دشمن است و هرسخاوتمندى به وعده دادن بخيل است .
- اگر اعراض كردى و خسته شدى ترا معذور دارم كه من خيال مىكنم كه تو شاخهاى هستى و شاخهها سرازير مىشوند .
- و تو براى گروه آهوان آفريده نشدهاى و جز اين نيست كه خلق تو در كمال از آنها سر است .
- و من بودم كه گريه مىكردم و خانهها آباد بود و براى روندگان از سفر سير نكرد .
- چگونه ، و حال آنكه مزار دور است و گروهى از رفتن و جدايى و نزديك شدن ترسيدند .