تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 516

مساهمون:

ص٥١٦
مىشود . - از گروهى كه از پيمان على عليه السّلام عدول كردند و با او به دشمنى برخواستند . - و پيمان روز غدير را به سبب كينه‌شان شكستند . در حب عدول نكردند ، بلكه از ولايت او عدول نمودند . - تا آنجا كه پيامبر بشارت‌دهنده از بينشان رفت و هنوز او را غسل نداده و كفن نكرده بودند ، - با شتاب به سوى ملك برگشتند ، در حالى كه در فقدان پيامبر مشغول بودند . - و طوق خلافت را بر گردن ابو بكر انداختند در كجا بيكار بر شيران آقايى مىكند . - و اتفاق كردند كه امر خلافت در ميان آنان باشد و آرزو و نادانى ايشان را فريب داد ، - كه منزل فاطمه را آتش بزنند . واى بر او از اين حادثه بزرگ ! - خانه‌اى كه در آن پنج نفر بود و ششمين آنان جبرئيل بود بدون هيچ سببى به آتش مشتعل شد . - و مرتضى را در ميان مردمى پست از منزلش بيرون آوردند . - اى مردم ! دينى را كه يارانش كم شده و دولتى را كه فرومايگان مالك آن شده‌اند به فرياد رسيد . - ابن جدعان مزدور دست به كار خلافت شد كه مقرون به مقام وحى است . - پس فرزندان تيم كجا و خلافت كجا ؟ اگر مردمى نادان نبودند . - مردمى كه داراى افتخار و زهد و متانت و علم و دانش و عمل نبودند . - و گفت : مرا رها كنيد كه من بهترين شما نيستم ، در حالى كه به خلافت شاد بود . - آنكه مىگفت : مرا رها كنيد ، آن را به دومى سپرد . در كدام قولش راست گفته است . - سپس عدى پيروى كرد به سبب عداوتش و باب دشمنى را گشود . - روش او سيره او را نشان داد ، رخنه‌اى از حوادث را مسدود نكرد . - شوراى مشورتى را تشكيل داد ، پسر اميه آن را به گردن گرفت و كينه‌ها منتقل شد . - ستم را دست به دست گردانيدند و براى ديگران به ارث گذاردند . پس بد حكومت و