مىشود .
- از گروهى كه از پيمان على عليه السّلام عدول كردند و با او به دشمنى برخواستند .
- و پيمان روز غدير را به سبب كينهشان شكستند . در حب عدول نكردند ، بلكه از ولايت او عدول نمودند .
- تا آنجا كه پيامبر بشارتدهنده از بينشان رفت و هنوز او را غسل نداده و كفن نكرده بودند ،
- با شتاب به سوى ملك برگشتند ، در حالى كه در فقدان پيامبر مشغول بودند .
- و طوق خلافت را بر گردن ابو بكر انداختند در كجا بيكار بر شيران آقايى مىكند .
- و اتفاق كردند كه امر خلافت در ميان آنان باشد و آرزو و نادانى ايشان را فريب داد ،
- كه منزل فاطمه را آتش بزنند . واى بر او از اين حادثه بزرگ !
- خانهاى كه در آن پنج نفر بود و ششمين آنان جبرئيل بود بدون هيچ سببى به آتش مشتعل شد .
- و مرتضى را در ميان مردمى پست از منزلش بيرون آوردند .
- اى مردم ! دينى را كه يارانش كم شده و دولتى را كه فرومايگان مالك آن شدهاند به فرياد رسيد .
- ابن جدعان مزدور دست به كار خلافت شد كه مقرون به مقام وحى است .
- پس فرزندان تيم كجا و خلافت كجا ؟ اگر مردمى نادان نبودند .
- مردمى كه داراى افتخار و زهد و متانت و علم و دانش و عمل نبودند .
- و گفت : مرا رها كنيد كه من بهترين شما نيستم ، در حالى كه به خلافت شاد بود .
- آنكه مىگفت : مرا رها كنيد ، آن را به دومى سپرد . در كدام قولش راست گفته است .
- سپس عدى پيروى كرد به سبب عداوتش و باب دشمنى را گشود .
- روش او سيره او را نشان داد ، رخنهاى از حوادث را مسدود نكرد .
- شوراى مشورتى را تشكيل داد ، پسر اميه آن را به گردن گرفت و كينهها منتقل شد .
- ستم را دست به دست گردانيدند و براى ديگران به ارث گذاردند . پس بد حكومت و
الغدير ( فارسى ) — صفحة 516
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٥١٦