تكلّف است ، مىگويد : چه مىشود تو را اى پسر مادر عمر كه نمىدانى معنى ( أبّ ) چيست ! « 1 »
و چگونه از اين گروه بسيار از صحابه فرامىگرفت و از ايشان در احكام استفتا مىكرد ، و چطور از نادانى و جهل خود از واضحترين مسائل دينى عذر مىخواست به قولش : مرا معامله و دلّالى در بازار مشغول و غافل كرده بود ! « 2 »
و چرا معنى كلاله را نمىدانست كه آن را اقامه كند و متمكن نبود از آموختن اشكال ميراث جد ، و پيامبر صلّى اللّه عليه و آله مىفرمود : نمىبينم او را كه بداند و نمىبينم او را كه اقامه كند و مىفرمود : به درستى كه گمان مىكنم كه بميرى پيش از آنكه آن را بياموزى . « 3 »
و چگونه مانند ابى بن كعب بر او خشونت مىكرد و او را غافل و سرگرم از آموختن قرآن مىديد به واسطه دلّالى در بازار و فروش ريسمان و اسباب خورده ! « 4 »
و چگونه امير المؤمنين على عليه السّلام او را جاهل به تأويل قرآن كريم مىديد « 5 » و چطور و چطور تا صدها چگونه و چطور !
بلى ، اين قوم خوش دارند كه براى او فضايلى بتراشند و درباره او غلو كنند و در لوازم آن انديشه و تفكر نكردند و خيال كردند آيندهء فاشكننده مىگذرد چنانچه قرنهاى خالى از پژوهشگر گذشت يا اينكه به موجبات ترسانيدن و تهديدكردن زبان هركسى را مىبندند كه سخن بگويد و مىزند بر دست او كه بنويسد و مجال ندهد آزادى قلم و مذاهب و افكار علما را كه افشاء و آشكار كنند چيزهايى را كه نزد ايشان است ! پس ميان مردم به راستى داورى و قضاوت كن و پيروى از هوا نكن كه تو را از راه خدا گمراه كند !
هامش
( 1 ) . ر ك : الغدير ( متن عربى / چ 2 ) : 6 / 99 .
( 2 ) . همان : 6 / 158 .
( 3 ) . همان : 6 / 116 و 158 .
( 4 ) . همان : 6 / 303 و 306 .
( 5 ) . همان : 6 / 103 .