امينى گويد : تمام اينها روشن مىكند كم بودن علم خليفه از ترتيل قرآن كريم و اينكه آن افراد ياد شده از او داناتر به قرآن بودهاند و جز اين نيست كه او را دلّالى معاملات در بازار يا ريسمانفروشى يا قرعهكشى مشغول كرده بود ، و براى او كارى نبود ، مگر دست بههم زدن در فروش و دلّالىكردن .
خليفه را چه مىشود در حالى كه او پيشوا و رهبر مردم است در كتاب و سنّت عقايد و آراى ديگران را و در كتاب خدا مصحف شريف با گفتهء مردم محو و اثبات مىكند پيروى مىكند ، و كتاب و سنّت را جدا نمىكند و گوشش را به عاريه و گرو اين و آن مىدهد و اينگونه قبول مىكند كه در قرآن ثبت كند و رأى ديگرى را در ساقطكردن چيزى از قرآن تصديق مىكند ، و آياتى تحريف شده از قرآن مىبيند و آن را از داخلكردن در قرآن منع مىكند از ترس گفتن گويندگان و سخنرانان . و اين آن تحريفى است كه آن را به شيعه نسبت مىدهند و بر ايشان حمله مىكنند مانند حمله غارتگران و چپاولگران ، و حال آنكه شيعه از ابتداى پيدايش ، بيزار و منزّه از اين بدنامى بوده است و محقّقين از ايشان اتّفاق كردهاند بر نفى تحريف ، نفيى قطعى ، چنانچه ما در پيش توضيح داديم . « 1 »
و چهقدر فرق است بين كسى كه اين مقام اوست و بين كسى كه تابعى بزرگوار ، ابو عبد الرحمن سلمى قارى ، كه اتفاق بر وثوق و جلالت او كردهاند گويد : من نديدم پسر مادرى كه قارىتر از على عليه السّلام به كتاب خداى تعالى باشد نيز گويد : نديدم قارىتر از على عليه السّلام كه قرآن را بر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله عرضه كرد و او نزد ما از كسانى است كه تمام آن را بدون شك حفظ كرده « 2 » و به تحقيق كه برخى از احاديث علم آن حضرت عليه السّلام به كتاب گذشت . « 3 »
96 - اجتهاد خليفه در نامها و كنيهها
1 - زيد بن اسلم از پدرش نقل كرده است : عمر بن خطاب پسرى را زد كه كنيه ابو عيسى داشت ، و مغيره بن شعبه ، مكنّى به ابى عيسى بود ، عمر به او گفت : آيا تو را
هامش
( 1 ) . ر ك : الغدير ( متن عربى / چ 2 ) : 3 / 101 .
( 2 ) . طبقات قراء : 1 / 546 ؛ مفتاح السعاده : 1 / 351 .
( 3 ) . ر ك : الغدير ( متن عربى / چ 2 ) : 6 / 193 .