مدت شش ماه حمام را از آنها گرم كردند ، اين قصّه را بشنو و تعجب كن ! « 1 »
اين جمله از سخنان ملطى است كه جرجى زيدان آن را در تاريخ تمدن اسلام ياد كرده و در حاشيه بر آن گفته است : نسخه چاپ شده در چاپخانه آباء يسوعين در بيروت تمام اين جمله را از آن حذف كرده ، به سببى كه ما نمىدانيم . « 2 »
و عبد اللطيف بغدادى ( م 629 ) در كتاب الافاده و الاعتبار گويد : نيز در اطراف پايه سوارى از اين استوانهها باقىماندههاى نيكويى ديدم كه بعضى از آن صحيح و برخى شكسته بود و از حالش معلوم مىشد كه آنجا مسقّف بوده و استوانهها و سقف را نگه مىداشته و استوانهسوارى بر آن قبهاى بوده كه حامل آن بوده است ، و ديدم رواق و سالنى را كه ارسطو طاليس و شاگردان و پيروان او در آن بعد از او درس مىگفتهاند و آن دار المعلمى بود كه اسكندر آن را ساخته بود ، وقتى كه شهر اسكندريه را بنا كرد و در آن كتابخانهها و مخازن كتبى بود كه عمرو بن عاص آنها را به امر عمر سوزانيد .
صورت تفصيل مطلب :
و قاضى اكرم جمال الدين ابو الحسن على بن يوسف قفطى ( م 646 ) در كتاب خطى تراجم الحكماء « 3 » در شرح زندگى يحيى نحوى گويد :
و يحيى نحوى زندگى كرد تا عمرو بن عاص مصر و اسكندريه را فتح نمود و بر عمر وارد شد و او مقام علمى و اعتقادى او را شناخته بود و آنچه كه براى او واقع شد به انصارى ، پس عمرو او را احترام نمود و براى او مكانى تعيين كرد و سخن او را در ابطال تثليث و سه خدا بودن شنيد . پس او را به تعجب آورد و نيز كلام او را درباره سپرى شدن دنيا شنيد و مجذوب و مفتون او شد و مشاهده كرد ادلّه منطق او را و شنيد الفاظ فلسفى او را كه عرب به آن مانوس نبود و بر او سنگين بود .
هامش
( 1 ) . مختصر الدول 180 ، ط بوك در اوكسينا ، سال 1663 م .
( 2 ) . تاريخ تمدن اسلام : 3 / 40 .
( 3 ) . نسخهاى از آن در كتابخانه سلطنتى مصر نوشته شد سال 1197 و يافت مىشود ، چنانچه در تاريخ تمدن اسلام : 3 / 42 .