اخلاق و تاريخ ، و مسدودكردن باب آموزش و احكام ، و روش چيزى كه محقق نشده و موضوع آن واقع نشده و اعراض از آمادگى براى عمل به دين خدا پيش از وقوع واقعه و منعكردن امت از دانستنىها و معلومات سنّت شريفه و جلوگيرى از نشر آن در ميان مردم ، پس به چه علم سودمند و به كدام حكم و حكمتى ترقّى نموده و امت بيچاره اسلامى بر امتهاى ديگر پيش افتد و به چه كتاب و به چه سنّت و روشى برايش سيادت عالم خواهد بود ! آخرين پيامبران شالوده آن را ريخته بود ، پس اين سيره و روش خليفه ضربه محكمى است بر اسلام و بر امت اسلام و تعاليم آن ، و بر شرف و تقدم و برترى آن ، بداند يا نداند ، و از همين موضوع و براى تاييد اين روش منفور ، حديث نوشتن سنن است ، و اين است :
93 - حديث نوشتن سنن
از عروة نقل شده است : عمر بن خطاب خواست سنتها را بنويسد . و از اصحاب رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در اين باب استفتا كرد اشاره كردند بر او كه آن را بنويسد . عمر آغاز به كار كرد و در آن يك ماه با خدا استخاره مىكرد سپس روزى كه اراده اين كار را كرده بود ، گفت : به درستى كه من مىخواهم سنن را بنويسم و به ياد آوردم مردمى را كه پيش از شما بودند و كتابى نوشتند ، پس سخت بر آن مشغول شدند و كتاب خدا را واگذاشتند و من به خدا قسم كتاب خدا را هرگز به چيزى آميخته نمىكنم . « 1 »
و جمعى از عمل خليفه پيروى كرده و به منع نوشتن سنن معتقد شدند ، در حالى كه اين مخالف با سنت ثابته از شارع بزرگوار است . « 2 »
هامش
( 1 ) . طبقات ، ابن سعد : 3 / 206 ؛ مختصر جامع بيان العلم 33 .
( 2 ) . سنن ، دارمى : 1 / 125 ؛ مستدرك ، حاكم : 1 / 104 ، 106 ؛ مختصر جامع بيان العلم 36 ، 37 .