چنانچه اوزاعى و مكحول گفتهاند نيازمندتر به سنّت است از سنّت به كتاب . « 1 »
يا آنكه در اينجا مردمى ديدهاند كه احاديث بر پيامبر معصوم و منزّه با سنت بازى كردهاند ، و حق هم ديده ، پس اراده كرده است دست جرثومههايى كه بر آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله افتراء مىزدند و دستهاى آلوده گنهكار را از سنت شريفه كوتاه كند ، پس اگر اين يا آن است پس گناه مانند ابو ذرى كه راستگويى و صداقت او زبانزد همگانى است ، چيست و به قول پيامبر بزرگوار صلّى اللّه عليه و آله : آسمان سايه نيفكنده و زمين روئيدنى نداده بر مردى كه راستگوتر از ابى ذر باشد « 2 » يا مثل عبد اللّه بن مسعود صاحب سر و رازدار رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و بالاترين كسى كه قرآن را خوانده و حلال آن را حلال و حرام آن را حرام دانسته و فقيه در دين و عالم به سنّت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله « 3 » بوده ، يا مانند ابو درداء عويمر ، بزرگ صحابه ، رفيق و يار رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله « 4 » ، پس چرا آنها را حبس كرد تا مرد ، و براى چه به اين بزرگان در ميان اجتماع مسلمان بىحرمتى و اهانت كرد و چرا آنها را در چشم مردم كوچك كرد ، و آيا ابو هريره و ابو موسى اشعرى از همين گروه بازرگانان حديث و سازندگان بودند تا آنكه مستحق اين تعزير و رانده شدن و زندان و تهديد گشتند . من نمىدانم .
بلى ، تمام اين رأىها نظرهاى سياست وقت است كه بر امّت درهاى علم را مسدود كرده و آنها را در پرتگاه جهل و نادانى و ميدان هوسها انداخته ، هرچند كه خليفه قصد آن را هم نكرده باشد ، ليكن او به وسيله آن خود را براى چنين روز مسلّح نمود و از خودش در گير و دار مشكلات دفاع كرد و خود را به وسيله آن از مسائل مشكله و پيچيده نجات داد .
و بعد از نهىكردن امّت اسلامى از علم قرآن و دوركردن ايشان از آنچه در كتاب آنهاست از معانى بزرگ و دروس عاليه از ناحيه علم و ادب و دين و اجماع و سياست و
هامش
( 1 ) . جامع بيان العلم : 2 / 191 .
( 2 ) . مستدرك ، حاكم : 3 / 342 ، 344 و تفصيل اين حديث و مصادرش خواهد آمد .
( 3 ) . مستدرك ، حاكم : 3 / 312 ، 315 .
( 4 ) . مستدرك ، حاكم : 3 / 337 .