پس لعن بزرگان صحابه به اين موضوع كشيده شد و اين ابتلا و گرفتارى همگانى شد و اتفاق كردند كه به سؤال درباره واقع نشده است ، جواب ندهند . پس اين ابن عباس است كه ميمون ، از او سؤال مىكند از مردى كه دو رمضان را ادراك كرده . گفت : آيا بود يا نبود ؟ گفت : بعدا نبود . گفت : بليّه را رها كن تا آنكه فرود آيد ، گفت : مردى ما را به آن راهنمايى كرد و گفت : بوده ، گفت : از ابتدا سى مسكين را بر هرروز يك مسكين اطعام كند . « 1 »
و اين ابىّ بن كعب است كه مردى از او پرسيده و گفت : اى ابو المنذر ! چه مىگويى در چنان و چنان ؟ گفت : اى پسرك من ، آيا آنچه سؤال كردى از آن بوده ؟ گفت : نه ، پس مرا مهلت بده تا خود را معالجه كنيم و تو را خبر دهيم . « 2 »
و مسروق گويد : من با ابىّ بن كعب راه مىرفتم . جوانى گفت : چه مىگويى اى عمو چنان و چنان را ! ابىّ گفت : اى پسر برادرم ! آيا اين بوده ؟ گفت : نه ، گفت : پس ما را ببخش تا واقع نشد . « 3 »
92 - نهى خليفه از حديث
و اضافه كن به اين دو حادثه درباره مشكلات قرآن و سؤال از آنچه واقع نشده ، به بدعت سومى كه ننگينتر از آندو است و آن نهى خليفه از حديث رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله است ، يا از زياد گفتن آن ، و زدن و زندانىكردن بزرگان صحابه را به اين سبب .
قرظه بن كعب گويد : وقتى كه عمر ما را به عراق فرستاد با ما چند قدمى آمد و گفت :
آيا مىدانيد چرا شما را بدرقه كردم ؟ گفتيم : بلى ، براى بزرگداشت ما ، گفت : و باوجود اين شما پيش مردم دهكدهاى مىرويد كه براى ايشان زمزمهاى به قرآن است مثل زمزمه و صداى زنبور عسل ، پس آنها را مانع نشويد به نقل احاديث ، پس مشغولشان كنيد و قرآن را تنها بگذاريد ، و روايت از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را كم كنيد و من شريك شمايم . چون
هامش
العمال : 2 / 174 .
( 1 ) . سنن ، دارمى : 1 / 57 .
( 2 ) . سنن ، دارمى : 1 / 56 .
( 3 ) . سنن ، دارمى : 1 / 56 .