تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 383

مساهمون:

ص٣٨٣
غزالى در احياء العلوم گويد : و عمر آن است كه باب سخن گفتن و جدل را بست و صبيغ را با شلّاق زد وقتى كه بر او سؤالاتى ايراد كرد در تعارض دو آيه كتاب خدا و او را ترك كرد و مردم را وادار كرد او را ترك كنند . و اين صبيغ ، صبيغ بن عسل و ابن سبيل هم گفته مىشود و صبيغ بن شريك هم از بنى عسيل گفته‌اند . 2 - از أبى العديس روايت شده است : ما نزد عمر بن خطاب بوديم كه مردى پيش او آمد ، گفت : اى امير مؤمنان ، ما الجوار الكنّس چيست ؟ عمر با شلّاقى كه با او بود بر عمامه مرد زد تا از سرش افتاد و گفت : آيا حرورى هستى ؟ قسم به آن كسى كه جان عمر در دست اوست اگر سرتراشيده تو را ديده بودم ، هرآينه شپش را از سرت دور مىكردم . « 1 » 3 - از عبد الرحمن بن يزيد : مردى از عمر از فاكهه و ابّا پرسيد . چون ايشان را ديد ، با شلّاق به‌طرف آنها حمله كرد . « 2 » امينى گويد : خيال مىكنم كه در گفته شاخه‌هاى خرما و زيان تازيانه و منطق شلّاق مخصوص خليفه جواب و پاسخ قاطعى است از هرآنچه كه انسانى نمىداند ، گفته خليفه به همين هم اشاره دارد : ما از تكلّف نهى شديم ، در پاسخ از ساده‌ترين سؤالى كه هر عرب خالصى مىداند ، بدان‌كه آن معناى ( اب ) است كه در خود قرآن مبين هم تفسير شده به قول خداى تعالى :
مَتاعاً لَكُمْ وَ لِأَنْعامِكُمْ *
خوراك براى شما و حيوانات شماست . و من نمىدانم كه سؤال‌كنندگان به چه جهت مستحق خونين شدن و به درد آمدن شدند ، به مجرد سؤال از آنچه مىدانند از مشكل قرآن يا آنچه از ايشان از لغت آن پنهان شده است ، و در اينها چيزى نيست از آنچه كه موجب الحاد و كفر شود ، لكن قصه‌ها
هامش
4 / 232 ؛ اتقان السيوطى : 2 / 5 ؛ كنز العمال : 1 / 228 ، 229 نقل از دارمى و نصر مقدسى و اصفهانى و ابن انبارى و الكلائى و ابن عساكر ؛ الدر المنثور : 6 / 111 ؛ فتح البارى : 8 / 17 ؛ الفتوحات الاسلاميه : 2 / 445 . ( 1 ) . كنز العمال : 1 / 229 به نقل از الكنى حاكم ؛ الدر المنثور : 6 / 321 . ( 2 ) . فتح البارى : 13 / 23 ؛ الدر المنثور : 6 / 317 .