مضافا اينكه آن از متفرّدات ابن ماجه است و كاوشگر فنّ حديث به آن اعتنايى نمىكند . ابو الحجاج مزى گويد : هرچه را كه ابن ماجه به تنهايى روايت كرده آن ضعيف است . مقصود اين است كه آنچه را كه از امامان پنجگانه ، صاحبان صحاح جداگانه روايت شده است « 1 » و همچنين بسيارى از اعلام - در حالى كه حديث نهى منقول از ابن ماجه در جلوى چشمشان بوده - بر عدم نهى از روزه رجب تصريح كردهاند . « 2 »
و بعد از همه اينها نمىدانم براى چه دستهاى مردم را مىزد تا آنكه در طعام گذارند و غذا بخورند و چيست معناى قول گوينده : رجب ، و چيست رجب ، جز اين نيست كه رجب ماهى است كه اهل جاهليّت آن را بزرگ مىداشتند . چون اسلام آمد آن را ترك كرد . رجوع كن به صفحات پيشين « 3 » و تامل كن در آنچه از فعل و سخن خليفه آورده شده است از جهت فعل و قول .
90 - اجتهاد خليفه دربارهء سؤال از مشكلات قرآن
1 - از سليمان بن يسار نقل شده است : مردى را كه به او صبيغ مىگفتند وارد مدينه شد و از متشابهات قرآن پرسيد . عمر فرستاد و او را حاضر كرد و قبلا براى او دو شاخه درخت خرما آماده كرده بود . به او گفت : تو كيستى ؟ گفت : من بنده خدا صبيغ هستم .
عمر يكى از آن چوب درخت خرما را برداشت و او را زد و گفت : من بنده خدا عمرم . آن قدر بر سر و دست او زد تا خون از سرش جارى شد . گفت : اى امير المؤمنين ! كافى است تو را چونكه آنچه در سرم بود پريد .
و از نافع مولاى عبد اللّه : صبيغ عراقى در مجامع مسلمين از چيزهايى از قرآن سؤال مىكرد تا آنكه وارد مصر شد . عمرو بن عاص او را نزد عمر بن خطاب فرستاد و چون فرستاده عمرو بن عاص با نامه آمد و آن را خواند . گفت : آن مرد كجاست ؟ گفت : در بار و بنه است . عمر گفت : ببين اگر رفته باشد كه از من به تو شكنجه دردناك خواهد رسيد .
هامش
( 1 ) . تهذيب التهذيب : 9 / 531 .
( 2 ) . ارشاد السارى : 5 / 148 ؛ شرح المواهب : 8 / 127 .
( 3 ) . ر ك : همين كتاب 371 .