تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 345

مساهمون:

ص٣٤٥
نمايى . به او گفت : آيا اين حكم و قضاوت را در كتاب خدا و حديث او ديده‌اى يا از سنّت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شنيده‌اى ؟ ! ابىّ گفت : بلكه سنّتى است از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله . عمر گفت : اين كدام است ؟ گفت : شنيدم رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله مىفرمود : سليمان بن داود وقتى بيت المقدس را بنا كرد هر ديوارى را كه بنا مىكرد چون صبح مىشد خراب مىشد ، پس پسرش به او سفارش كرد كه بنا نكن در حق مردى مگر آنكه او را راضى كنى ! پس عمر او را واگذاشت و عبّاس بعد از اين آن را داخل مسجد كرد و آن را توسعه داد . صورت ديگر : ابن سعد از سالم ابى نصر نقل كرده كه گفت : چون مسلمين در عهد عمر زياد شدند ، مسجد برايشان تنگ شد . عمر آنچه اطراف مسجد بود از خانه‌ها خريد ، مگر خانهء عبّاس بن عبد المطلب و اطاق‌هاى مادران مؤمنين - همسران پيامبر - را . عمر به عبّاس گفت : اى ابو الفضل ! به درستى كه مسجد مسلمين بر ايشان تنگ شده و من آنچه را كه اطراف آن بود از منازل خريدم ، پس بدين وسيله بر مسجد مسلمين توسعه داده شد مگر خانهء تو حجره‌هاى مادران مؤمنين . و امّا حجره‌هاى همسران پيامبر صلّى اللّه عليه و آله ، پس راهى به آن نيست و امّا خانهء تو ، هرچه مىخواهى از بيت المال بگير و آن را به فروش كه به آن در مسجد توسعه مىدهم . عبّاس گفت : اين كار را نمىكنم . عمر گفت : يكى از سه كار را اختيار كن ؛ يا اينكه آن را به فروش به هرچه مىخواهى از بيت المال مسلمين ، و يا اينكه يك زمينى از هر جاى مدينه بخواهى در اختيار تو مىگذارم و براى تو از بيت المال مسلمين مىسازم ، و يا اينكه بر مسلمين به آن تصدق كن تا مسجد توسعه يابد . عبّاس گفت : نه . و هيچ‌يك از اين سه پيشنهاد را قبول نمىكنم . عمر گفت : ميان من و خودت هر كسى را كه خواستى حكم قرار بده ! گفت : ابىّ بن كعب را قاضى قرار دادم . پس پيش ابىّ رفتند و قصه را براى او بازگو كردند . ابىّ گفت : اگر خواستيد براى شما حديثى بگويم كه آن را از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شنيدم . گفتند : براى ما حديث كن ! گفت : شنيدم كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله مىفرمود : خداوند وحى كرد به داود كه براى من